نه آخر بزرگان صاحب حضور * به تحقيق گفتند خير الامور
و لا تغل فى شىء من الامر و اقتصد * كلا طرفى قصد الامور ذميم * 69
وصيت ديگر آنكه عقل بالغ و يقين غالب اين معنى محقّق داند كه صورت مردى و مردمى در آيينه برّ و نيكوكارى جمال دهد و مخايل آزادگى « 1 » در كسوت كمآزارى و شعار مردمدارى مشاهده افتد . لمصنفه « 2 » :
جمال اخى النّهى كرم و فضل * و ليس جماله عرضا و طولا * 70
ستودهدار خصال اى پسر به فعل جميل * نگفتمت به فصاحت ستودهدار مقال
النّاس لو لا عرفهم فهم الدّمى * و المسك لو لا عرفه فهو الدّم * 71
وصيّت ديگر آنكه خود را از زيور سير شايسته و پيرايهء خصال بايسته عاطل نگرداند و به زينت جمال ظاهر - بىمحاسن اخلاق باطن - فريفته نگردد و از حقيقت : المرء فى طىّ لسانه لا فى طيلسانه * 72 عاقلانه بازانديشد « 3 » [ و اين سخن ] « 4 » كه خردمندان گفتهاند [ « 5 » حقيقت شناسد .
به آواز خوش خود سر ميفراز * كه در ابريشم و نى هست آواز
به بينايى مدان آن فرّ فرهنگ * كه گنجشكى ببيند بيست فرسنگ
ز شنوايىّ خود چندين تو « 6 » مخروش * كه بانگى بشنود ده ميل خرگوش
ز بويايّى ناقص نيز كم گوى * كه از يك تير * 73 موشى بشنود بوى
و سرّ اين حديث كه : من ملك نفسه و قوّاها و هذّبها و زكيّها فقد اطّلع على ملكوت السّموات و الارض « 7 » * 74 روشن گرداند و از معنى شعر ]
و ما الحسن فى وجه الفتى شرفا له * اذا لم يكن فى فعله و الخلايق * 75
[ خويشتن « 8 » را به ذهول و غفلت منسوب نكند ] .
هامش
( 1 ) - ب و ج : + و شمايل شهزادگى .
( 2 ) - ب و ج : - لمصنفه
( 3 ) - ب و ج : + و اين سخن
( 4 ) - اساس : ندارد .
( 5 ) - اساس : ندارد . ب و ج : چنين است .
( 6 ) - ج : - تو .
( 7 ) - ج : - الارض
( 8 ) - اساس : ندارد .