بر افلاك تا زهره و ماه باد * كيومرث ، ما را شهنشاه باد
ازو تخت هرگز مبادا تهى * به دو باد نازنده « 1 » تاج شهى
اگر چند هوشنگ سلطانوش است * سرافراز « 2 » شاهان گردنكش است
به خوى و به بوى و به آيين توست * به داد و دهش دين او دين توست
و ليكن به مردى و دينپرورى * شهان ديگرند و تو خود ديگرى
رعيت ز عدل تو آن ديدهاند * كه در هيچ ايام نشنيدهاند
انعام عامت شربت معدلت از تشنگان بيابان حيف ، منع نكند و خوف بأست سوداى تعدى در هيچ دماغ متمكن نگذارد . اگر از وصيت شاه تغافل نمائيم و در امتثال امر مطاع ، شيوه تكاسل ورزيم ؛ در خذلان بر خود گشادن است و شقاوت و طغيان را بر خود راه دادن . ما بندگان دولت به اتفاق ، « 3 » دل از تيرگى نفاق و زنگار شقاق * 126 [ و آيينهء « 4 » سينه از دود كينه ] زدودهايم و خامه كردار به فرق وفاق ايستاده و سر بر خط عهد و ميثاق نهاده و تا اين « 5 » زمان كه جان ساكن تن است و روح ملاقى بدن ، كمر عبوديت و بندگى شاهزاده بسته و از سر صدق نيت و خلوص عقيدت ، بر آستانه خدمت نشسته :
تو شاهى و ما بندگان دريم * ز امر و ز فرمان تو نگذريم
چو هوشنگ امروز شاهى كجاست * كه با حق به صدق « 6 » است و با خلق راست ؟
رعيت نواز است و درويش دوست * پسنديده خلق است و پاكيزه خوست
به دانش كيومرث را ثانى است * حقيقت سزاوار سلطانى است
سيامك كه او را تو باشى پدر * ازو همچو هوشنگ زايد پسر
سپاه و رعيت بدين « 7 » آستان * همه يك زبانند و يك داستان
هامش
( 1 ) - ب : تازنده
( 2 ) - ب و ج : سر پادشاهان .
( 3 ) - ب و ج : + لوح
( 4 ) - اساس : ندارد . ج : آئينه سينه از زنگار شقاق
( 5 ) - ب و ج : آن زمان .
( 6 ) - ج : درست
( 7 ) - ج : بر اين