حزم دور نمايد . [ و در شريعت خرد محظور « 1 » ]
در شب طيش كه عيشم ز جوانى خوش بود * تا گه صبح به مستى گذرانيدم و خواب
روز پيرى كه اسيرى به از اين آزادى است * مىخورم انده بيهوده بر ايام شباب
[ نوشدارو « 2 » كه پس از مرگ به سهراب دهند * عقل داند كه بدان زنده نگردد سهراب ]
ليكن تمسك به حبل كتاب الله [ كردم روى به كعبه « 3 » ]
لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ
« 4 »
اللَّهِ * 117
نمودم « 5 » و به دست اجتهاد كه :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
« 6 » * 118 دامن توفيق گرفتم و به كرم عميم معبود قديم « 7 » توسل جستم و گفتم :
و لربّما استيأست ثمّ اقول لا * انّ الّذى ضمن النّجاح كريم * 119
اين پنج روز كه از عمر باقى است ؛ منتهز فرصت باشم و پيش از آنكه دست تكاليف ايام خاشاك موانع در موارد « 8 » مراد پاشد ، به قرع باب مناجات و اعتذار و قلع ناب مباهات و افتخار اشتغال نمايم و مهر من اراد النّجاة فعليه به ترك الشّهوات * 120 ، بر نگين دل نقش كنم ، چه مدت حيات و ايام بقا هرچند ديرتر كشد ، نتوان دانست كه چه مقدار بپايد و اين حديث كه : اكثر اعمار امّتى من « 9 » بين السّتّين الى « 10 » السّبعين * 121 خود دليلى واضح است و قولى مبين . « 11 »
چه گفت آن سخندان حكمتپژوه * كزو يافت ايوان حكمت شكوه
گرفتم كه سال تو هفتاد شد * و زو خانهء عمر « 12 » آباد شد
هامش
( 1 ) - اساس ندارد . ج : از مذهب عقل دور و در شريعت خرد محظور نمايد .
( 2 ) - اساس : ندارد .
( 3 ) - اساس : ندارد .
( 4 ) - اساس : رحمة الله .
( 5 ) - ب : آوردم ج : درآوردم .
( 6 ) - ج : از « دامن توفيق » تا « اكنون بر مصداق . . . » . ندارد .
( 7 ) - ب : + ازلى .
( 8 ) - ب : مورد .
( 9 ) - ب : - من
( 10 ) - ب : الستين و السبعين
( 11 ) - ب : متين .
( 12 ) - ب : عمرت