اگر من روم يادگار من اوست * به نيك و به بد حقگزار من اوست « 1 »
من و بعد از اين كنج كوهى و من * نه فرزند گو ياد من كن ، نه زن
برو انس با خويشتن گير و بس * مپيوند زنهار با هيچكس
كه هركس كه پيوست با غير خويش * درون را به نيش ستم كرد ريش
ز من شهريارى نيايد دگر * ازين پس من و خدمت دادگر
دو روزى كه باقى است از زندگى * نهم بر زمينش سر بندگى
بسى در جوانى گنه كردهام * دل دشمن و دوست آزردهام
ندانم كه فردا چه عذر آورم * چه گويم چو پرسد سخن داورم
بيا تا بر اين در ، چو ابر بهار * بگرييم سخت و بناليم زار
مگر خط غفران كشد بر گناه * ببخشد بر اين بندهء عذرخواه « 2 »
همىگفت و چون ابر ، خوش مىگريست * كه فردا ندانم سرانجام چيست
حاضران جمع « 3 » را از اين مقالات ، گمان به حقيقت پيوست كه پادشاه ، عزايم نهضت به امضاء رسانيده است و « 4 » عنان حركت به صوب انزوا و استعفا منعطف « 5 » گردانيده « 6 » * 124 و شفاعت مفيد نيست « 7 » و ممانعت مانع نه « 8 » ، بر آن مفارقت « 9 » بىهنگام از جفان اجفان * 125 بهجاى آب ، خونابه روانه « 10 » كردند و به اتفاق « 11 » گفتند « 12 » :
هامش
( 1 ) - ج : كه رايش درست است و خلقش نكوست
( 2 ) - ج : - عذرخواه
( 3 ) - ج : و ملازمان خدمت چون از فحواى آن مقالات معلوم كردند كه عزايم نهضت شاه .
( 4 ) - ب و ج + بىتوقف .
( 5 ) - ج : مايل
( 6 ) - ب : كرده
( 7 ) - ج : نيايد .
( 8 ) - ج : نگردد
( 9 ) - ج : + جدايى
( 10 ) - ب و ج : روان
( 11 ) - ب و ج : + از سر ابتهال و تضرع زبان به دعا گشودند .
( 12 ) - ب و ج : - گفتند .