وزراى ديوان و ساير مقربان و ايچكيان ايستادگى نمودند و به اهتمام تمام لشكريان را كار فرمايند و بندگان دولتخواه به موجب فرمودهء پادشاه در كار آمدند و چند روز از صبح تا شام به آن كار قيام نمودند و با وجود برودت هوا و شدت سرما خندق را به نوعى پاك و مغاك ساختند كه زيادت از آن در گمان نبود .
و در اين اثنا ، مزاج همايون را ضعف قوى عارض شده طبيعت از جادهء اعتدال عدول نمود و صداع كه سر همهء دردهاست دماغ قوى نهاد را پايمال ضعف و فتور گردانيد و قواى طبيعى كه به اعتدال ربيعى آراسته بود روى به تغيير و تبديل آورد و شجرهء وجود چون درخت بيد نام و نشان ثمرهء صحت گم كرد و خيمهء تن كه به چهار ميخ عناصر بر پاى است بر شكل خيمهء حباب از آسيب تندباد مرض درهم افتاد و استخوان كه قوام تن و عمود استوار بدن است به بلاى
إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي
« 526 » مبتلا شد و حرارت غريزى كه گرمى مجلس بقا و نور شمع وجود انسان بدان منوط و مربوط است چون انگشت در آب افسرده گشت و حرارت غريبه « 527 » در اطراف قلب و قالب موجب علت خفقان گشته چون لمعان آفتاب اشتعال يافت و حواس ظاهر و باطن كه كاركنان مصر جامع بدناند دست از تدبير مهمات آن ملك بازداشتند و سرانجام تمام امور آن ملك معمور به حسن راى حمى و تبيان هذيان كه مقتضى آن است بازگذاشتند و ذات همايون از زيور صحت و زينت عافيت عاطل گشت و صبح نورافزاى روح و راحت به شام ظلمتنماى مرض و علت بدل شد .
مصرع
زايد همه اين را شد و ناقص همه آن را « 528 »
و اطباى مسيح دم مبارك قدم مثل مولاناى اعظم ، مقرب الحضرة السلطانيه
هامش
( 526 ) . سورة مريم 4 .
( 527 ) . گرمى غير طبيعى است كه خلقى واصلى نباشد چنانچه گرمى كه از ملاقات آفتاب به مزاج درآيد ( ر ك به فرهنگ آنندراج ) .
( 528 ) . انورى گفته است : مقدار شب از روز فزون بود و بدل شد . ناقص اين . . . زائد . . . ( قصايد ص 2 ) .