خلافت پناهى سيل اضطراب و اضطرار در خان ومان آن سرگشتگان برگشته روزگار انداخت و صولت لشكر منصور اساس جمعيت آن جماعت يكبارگى مستأصل ساخت و آن بىباكان جان و مال خود را در معرض خطر ديدند و در تدبير آن واقعهء صعب متحير گرديدند و به هيچوجه صورت بهبود در آيينهء انديشهء ايشان روى ننمود و سرانجام آن حال نابسامان نتوانستند . عاقبت بيچاره گشته چاره جز آن ندانستند كه التجا به مشايخ عظام نمايند و به يمن همت ايشان عقدهء آن مشكل گشايند . چه در ضمائر و سرائر كبار و صغار قرار يافته بود كه از جميع طوايف عالم و قاطبهء اكابر بنى آدم سخن شاهبازان طريقت و حديث صاحب رازان حقيقت پيش آن حضرت اثرى تمام دارد . بنابرآن ارباب و كلانتران الوس هزاره عرضه داشتها نوشته به دار السلطنهء هرات فرستادند و روى اطاعت بر زمين ضراعت نهادند و از جناب ولايت مآب شيخ الأسلام ، قدوة اولياء اللّه الكرام شيخ نور الدين محمد التماس شفاعت نمودند و همچنين به مشايخ ديگر متوسل بودند و جناب ولايت مآب به اردوى اعلى فرمود و شفاعت خون مردم هزاره نمود و حضرت خلافت پناهى ملتمس مبذول داشته فسخ عزيمت فرمود و عنان دولت به صوب معاودت انعطاف داد و مشايخ ديگر همين معنى التماس نمودند و سخن همه محل قبول يافت و الفضل للمتقدم و جناب فضايل مآب مولاناى اعظم ، حاوى معالم العلوم بعوالى الهمم ، مولانا شمس الدين على الفارسى به رسالت آن طرف معين آمد تا آن جماعت را نصيحت كرده در مقام اطاعت آورد و امير نظام الدين احمد حاجى مقرر شد كه اموال چند ساله كه تا غايت به كسى ندادهاند به وصول رساند و رايت همايون فال بال اقبال باز كرده سايهء چتر خورشيدفر بر مستقر سلطنت انداخت و سرور حضور آن حضرت اطراف مملكت معمور ساخت و چون لشكر بسيار و سپاه بىحد و شمار و اصناف خدم و حشم بل اساطين سلاطين عالم بر درگاه جهان پناه جمع آمده بودند و همه به شرايط خدمتكارى قيام مىنمودند ، راى صواب نماى اقتضاى آن فرمود كه لشكريان خندق بلدهء هرات را پاك ساخته مغاك كنند و حكم همايون صدور يافت كه امراى تومان و
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 943
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٩٤٣