كدورت . پس وجود است كه خير محض و شرافت صرف است ، و همهء اشياء به آن مشتاقند ، و هر متكبر جبارى در مقابل آن خاضع است ، و همهء موجودات آن را طالبند ، و همهء كائنات به آن عاشق ، و محور هر خير و شرف است ، و مورد توجه هر سالك است ، و آستانش بار انداز هر كاروان ، و خاك كويش اقامتگاه هر قافله است . اگر يادى از خير شود وجود است كه اول و آخر و ظاهر و باطن و أصل و معدن آن خير است ، لكن همهء اين ها نه به معناى مصدري و مفهوم انتزاعى اعتبارى است بلكه وجودى كه حقيقت وقوع در خارج است و عين اعيان خارجى است و متن حقايق واقعى است و أصل تحققات است و ذات بخش به ذوات است و جوهر بخش به جواهر است و تحقق بخش به اعراض است .
پس بازگشت هر چه خير و شرف و حقيقت و نور است به وجود است ، و اوست أصل ثابت و شجرهء طيبه ، و شاخههاى اوست كه آسمان ها و زمين و ارواح و اشباح را پر كرده است . و هر چه شر و پستى و بطلان و ظلمت است بازگشتش به عدم است و اوست شجرهء خبيثهء مظلمهء سرنگون كه قرار و استقرارى ندارد .
و ماهيت از حيث ذاتش نه به خير بودن متصف مىشود و نه صفت شر بودن را داراست ، زيرا ماهيت از آن سو كه ماهيت است هيچ چيز بجز همان ماهيت نيست ، و با اين وصف به حسب همان لا اقتضايى ذاتي كه دارد و همان امكان ماهيتى كه أو را هست هالك و زائل و باطل است ، و آن گاه كه از حدود بقعهء عدم و دار وحشت قدم بيرون گذاشت و بر آستانهء وجود بار انداخت و از چشمهء صاف آن نوشيد ، بالعرض و المجاز شريف مىشود و داراى خير مى گردد ، و هر
شرح دعاى سحر ( فارسى ) — صفحة شرح دعاى سحر 180
مساهمون: السيد الخميني
صشرح دعاى سحر ١٨٠