و ميرزا خليل سلطان ، بعد از دو روز ، به خانقاه اميرزاده محمد سلطان رفت كه مرقد صاحبقران مغفور آنجا بود و شرايط زيارت به جاى آورده مراسم تعزيت پيش گرفت و مجموع خواتين و شاهزادگان و امرا و اعيان و بزرگان و عامّهء رعايا و كافّهء برايا [ با لباس سياه و پلاس سوگوارى ] « 1 » به نوحه و زارى درآمدند .
نظم
دگر ره به عالم درآمد خروش * فلك راز بس ناله كر گشت گوش
بگرديد عالم ز آيين خويش * كه آمد عجب مشكلى سخت پيش
و بعد از اقامت رسم تعزيت ختمات كلام ملك علّام به اتمام رسانيده فقرا و مستحقّان را به صلات و صدقات محظوظ گردانيدند و چند روز اسبان و گاوان و گوسفندان فراوان كشته و پخته آش دادند و بعد از آن گورگهء خاص را به فغان و زارى درآورده چون زمانى به غريو و افغان با ديگر مصيبتزدگان موافقت كرد پوستش را پارهپاره ساختند و از كار بينداختند و درين چند روز فضلاى نامدار و شعراى روزگار قصيدها خواندند و مرثيهها گذراندند . از جمله خواجه عصمت اللّه بخارى اين ترجيع ( بند ) در سلك نظم كشيده به عرض رسانيد :
نظم
اى فلك خرگاه ويران كن كه سلطان غايب است * تخت گو بر خاك بنشين چون سليمان غايب است
آخر اى مردم بهسان اختران باريد اشك * كز سپهر سلطنت خورشيد تابان غايب است
شاه انجم را به گردون كاخ و ايوان گو مباش * چون سرافراز ملوك از كاخ و ايوان غايب است
هامش
( 1 ) . ف : لباس سياه و پلاس سوگوارى پوشيده .