نظم
به بحر مكرمتش هركه درّ ايمان يافت * اگرچه غرق گناه است مىرود به بهشت
امّا بازماندگان را كه به واسطهء حجاب ارتياب از مشاهدهء انوار آن آفتاب غافلند نه چنان و چندان اضطراب مىشود كه نهايت بيان به بدايت شرح شمهاى از آن رسد .
القصّه حضرت صاحبقران بعد از يورش هفت ساله كه معظمات ممالك ربع مسكون را تسخير و تصرّف نموده به مستقرّ دولت عود فرمود و هنوز پنج ماه تمام نگذشته بود كه به صدق همّت متوجه تدارك و تلافى جرايم و زلّات گذشته گشته خواست كه عنان اهتمام از صوب اغراض دنيوى برتابد و باقى عمر از براى عمر باقى دريابد .
بيت
دلا بكوش كه باقى عمر دريابى * كه عمر باقى ازين عمر مختصر يا بى
و بدين نيّت عزم غزو كفّار جزم كرده متوجه غزاى بتپرستان آن ديار شد .
مصرع
به نوعى كه مشروح مذكور گشت
و در اثناى آنكه خطهء اترار از فروغ قبهء چتر آفتاب نگار رشك طارم فيروزه حصار گشته بود ، چهار شنبه عاشر شعبان عارضهاى به ذات بزرگوار اسكندر روزگار ، فريدون جهاندار ، راه يافت .
مصرع
چه راه يافت كه اى كاش راه گم كردى
حرارت اشتداد يافته مؤدّى به مرض قوى شد و مزاج از جادهء اعتدال عدول نمود و امراض مختلفه مخوفه جمع آمد كه از معالجهء يكى ديگرى قوى مىشد . اطبّا از علاج عاجز گشتند . نه انواع معالجت نافع و نه موادّ امراض راجع شد . مرض چون