همايون كردند و دقيقهاى از دقايق حزم و احتياط در ذهاب و اياب نامرعى نگذارند .
( مثنوى : )
برآمد ز خرگه مه كامران * چو خورشيد از گنبد آسمان
و چون محمد خان شيبانى در كنف حفظ ملك منّان به خرگاه سلطان احمد ميرزا درآمدند ، سيصد نفر از بهادران كه همراه او آمده بودند دورهء خرگاه را چو نگين انگشترين در ميان گرفتند و حجاب بارگاه چندانكه مبالغه در منع ايشان نمودند ، ممتنع نشدند . لاجرم يك جهتى بهادران و يكرنگى جانسپاران خانى بر سلطان احمد ميرزا و اركان دولت معلوم شد ، متوهم گشته از غدر باز ايستادند و به طريق نياز و خدمتكارى پيش آمده ، بعد از مراسم ضيافت و مهماندارى آن حضرت را به معسكر همايون روانه ساختند .
( مثنوى : )
آن را كه خدا نگاه دارد * ( 16 الف ) آسيب بر او كسى نيارد
كارش همه بخت نيك سازد * وز غصه حسود جان گدازد 39
( بيت : )
كسى را كه شد دوست يزدان پاك * گرش صدهزار است دشمن ، چه باك
گرش خصم گردد به آتش دليل * شود آتشش گلستان خليل 40
القصه ، چون از آن منزل كوچ كرده به گوك گنبد نزول فرمودند ، ( مصرع : )
باز همان شد احمد پارينه را
تا بار ديگر سلطان احمد ميرزا و اركان دولت او به همان داعيهانگيز ضيافت كرده ، قاصدى به خدمت خان شيبانى فرستاده 41 ، استدعا حضور نمودند . چون محمد خان شيبانى بر كيد ايشان واقف شد ، نيران غضب اشتعال يافت . قاصد را مخاطب ساخته ، فرمود كه از غدرى كه اين قوم را به خاطر رسيده ، بجز ملال خاطر چيزى نخواهند ديد و به غير از بار دل ، ثمرهاى نخواهد رسيد .