تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
تيغ‌هاى آبدار و سنان‌هاى جانگداز درآمده ، در حملهء اول متفرق و پراكنده گردانيده ، تولون خواجه را كه سر خيل آن لشكر بود ، اسير و دستگير كرده ، دست و گردن او را بسته . ( مثنوى : )
چو ميدان شود صولت شير نر * ز خيل شغالان نماند اثر اگر خيل انجم بود بىحساب * نماند به يك حملهء آفتاب
چون بشارت اين فتح به سمع سلطان احمد ميرزا رسيد ، اگر چند موجب ابتهاج و مسرت بود ، اما توهم اين جماعه يكى صد شد تا آنكه از آب گذشت در حواله شاهرخيه ( 17 ب ) نزول فرمود .

گفتار در ذكر [ جدا شدن ] محمد خان شيبانى از سلطان احمد ميرزا « 1 » و اتفاق نمودن او با سلطان محمود خان والى تاشكند « 2 »

بعد از آنكه اتفاق سلطان احمد ميرزا و اركان دولت او نزد محمد خان شيبانى به وضوح پيوست و خاطرش خطور كرد كه به جهت اين جماعه به اين همه مخاطره و مشقت اقدام نمودن هيچ معنى ندارد ، چون دوستى بنابر غرض بود بعد از حصول ، دوستى به فساد آيد و كار به دشمنى انجامد . ( بيت : )
هركه در زير چرخ زنگارى * بهر كارى كند به تو يارى از تو چون كار او رسد به كمال * دشمن جان تو شود در حال
به واسطهء آن رأى محمد خان شيبانى [ بر آن ] قرار گرفت [ كه براساس ] آيهء كريمهء
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
از اهل نفاق جدايى اختيار نمايد . بنابرآن حكم فرمود كه موكب همايون از راه تاشكند متوجه تركستان شود . چون از آب چرچيق 44 عبور نموده ، به قلعهء جكوركه 45 نزول فرمود ، حيدر بيگ و يحيى بيگ و محمد ميرزا كه از امراى عظام مغول بودند با چهارهزار سوار خنجرگداز مترصد ورود لشكر جغتاى ايستاده بودند . چون سپاه
هامش
( 1 ) . س : ميرزا سلطان احمد . ( 2 ) . س : محمد .