مهابت
يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ *
تقرير آغاز نهاد . دليران معركه آهنگ جنگ كردند و مردان مرد ، روى جلادت به ميدان نبرد نهادند .
( مثنوى : )
سپاه از هر دو جانب گشت جوشان * چو كوه انبوه چون دريا خروشان
ز بانگ كوس ، گردون گشت مدهوش * نهاده چرخ انجم پنبه در گوش
دو لشكر از دو جانب چون دو دريا * رسيده موج هريك تا ثريا
دهل مىزد ز هر جانب ره جنگ * نفير از پى نگه مىداشت آهنگ
سپاه از هر طرف موكب برانگيخت * دو دريا موج زد با هم درآميخت
ز هر سو تيغها بر هم نهادند * ز هر سو تيرها بر هم گشادند
ز بس كه افتاد هر سو كشته كشته * برآمد هر طرف از كشته پشته
( 12 ب ) چنان شد دست و پا افتاده در خون * كه دست و پاى خود گم كرد گردون
نهنگ تيغ در خون سپاهى * نهان چون در ميان آب ماهى
و از طرفين شعلات مشعلهء كارزار استعلا گرفت و غلغلهء پيكار به فلك دوار و انجم ثابت و سيار رسيد . بهادران و دلاوران پرجگر ، توسن مبارزت در ميان مسابقت جهانيدند و به نوك ناوك خاراگذار و ضرب تيغ آبدار مخالفان را به جان رسانيدند . و اين صد نفر كه ملازم ركاب همايون بودند به آن لشكر گران و سپاه بىحد و پايان ، دستبردى به ظهور رسانيدند كه اگر رستم دستان ديدى ، دست تحير به دندان تفكر گزيدى و اگر افراسياب مشاهده نمودى ، به دعوى جلادت لب نگشودى . و در اثناى جنگ محمود سلطان برادر محمد خان شيبانى كه از ساير سلاطين زيادت جلادت مىنمود ، با محمود سلطان كه ولد جانى بيگ خان سرفتنهء مخالفان بود ، مقابل افتاد و محمود سلطان برادر محمد خان شيبانى بازوى شجاعت به تير دولت گشاده ، به جانب او تاخت و تيغ تيز به عزم خونريز كشيده ، به روى محمود سلطان ولد جانى بيگ خان انداخت . چنانچه بينى او را به تمامى از روى او جدا ساخته ، باد غرور و خودبينى كه در دماغ داشت ، زمانه از بينى او بيرون آورد .