پراكنده آن خيل بىپا و سر * فتادند هريك به سوى دگر
يكى را درافتاد از سر كلاه * دگر را سر افتاده بر خاك راه
يكى را درآمد تكاور به سر * ز پشت تكاور فتاد آن دگر
نهادند در دشت سر همچو باد * به حالى كه آن حال كس را مباد
بهادران ظفرپناه بعون عنايت آله مظفر و منصور اسباب و جهات ايشان را گرفته ، سالما و غانما در ظل لواى فلكفرساى محمد خان شيبانى به ولايت سغناق معاودت نمودند . و محمود سلطان ولد جانى بيگ خان كه منهزم شده بود و سپاه لشكريان او در اطراف دشت قبچاق متفرق گشته ، باز در ولايت سوزاق كه در تحت تصرف ايشان بود اجتماع نموده ، ابواب استشار گشادند . و بعد از مراسم ، التجا به برندوق خان بردند و خان مذكور ملتمس ايشان را مبذول داشته ، با لشكر مور شمار ، شيرشكار ، كوهپيكر پيكار ، ( 12 الف ) عفريتصورت ، اهرمن ديدار ، ابرجوش ، رعدخروش ، به مرافقه و موافقت محمود سلطان به ولايت سوزاق آمد . و چون اين خبر به سمع اشرف اقدس محمد خان شيبانى رسيد ، در همان روز بل همان ساعت ، رايت كيوان رفعت آفتاب اشراق در ولايت سغناق در ضمان حفظ عنايت و حمايت مهيمن خلاق به صوب سوزاق نهضت فرمود .
( مثنوى : )
بجنبيد چون كوه لشكر ز جاى * چو صور قيامت خروشيد ناى
اگر چند با خان عالىگهر * نبود از دليران بجز صد نفر
از آن صد كه هريك به روز نبرد * برآوردى از بحر زخّار گرد
به پاى سمندش گهى تاختن * همه در تمناى سر باختن
چون مخالفان از توجه محمد خان شيبانى وقوف يافتند ، ايشان نيز از سوزاق روى توجه به جانب سغناق آوردند . در كوتل سغتلوق تلاقى عسكرين اتفاق افتاد .
( نظم : )
چو گشت از هر طرف لشكر مهيّا * دو رويه صف كشيدند چون ثريا
از طرفين طنطنهء نقاره و غريو تير و كوس از كرهء اثير گذشتن گرفت و غلغلهء سورن از