مخايل [ 23 ] : نشانهها ، علامتها ( لغتنامهها )
مستدير [ 22 ] : گردنده ( لغتنامه )
مستسعد [ 19 ] : بهرهمند ( لغتنامه )
مستوثق [ 35 ] : استوارى گيرنده ، استوار كرده ( لغتنامه )
مشعوف [ 142 ] : شيفته ، عاشق ، خوشحال و خوشدل ( لغتنامه )
مضمن [ 56 ] : نكته ، كلمه ، نادره ، شعرى كه تضمين شده باشد . آوازى كه تا ديگرى به دو نپيوندد به فهم نيايد .
( لغتنامه )
معجر [ 40 ] : مقنعه ، چارقد ، روسرى ، روىبند زنان ، روپوش زنان
مغاك [ 318 ] : سوراخ غار ، گودال ، جاى فرورفته و گود ( ناظم الاطبا )
مقرر [ 37 ] : مسلم شدن ، آشكارا ، معلوم ، محقق گشته و ثلبت ( لغتنامه )
منقلاى [ 84 ] : مآخوذ از مغولى به معنى پيشگاه لشكر و مقدمة الجيش ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول )
منكر [ 64 ] : زخم عظيم و هولناك ( لغتنامه )
مواسا ( مواساة ، مواسات ) [ 32 ] : خيرانديشى و نيكويى و احسان ، شفقت و مهربانى ، همدمى و موافقت ( لغتنامه )
مورچل [ 67 ] : گودالى كه در محاصرهء قلعه در گرداگرد آن كنند ، گودال ، سنگر ، اصطلاح نظامى قديمى بدين معنى كه در قديم قواى محاصرهكننده به زير ديوار و برج قلعه نقب مىزدند و براى آنكه از تير و سنگى كه محصورين مىانداختند در امان باشند خاكهايى را كه مىكندند در جلو نقب به صورت گلى در مىآوردند . ظاهرا چون با اين عمل منظرهء نقب به صورت لانهء مور در مىآمده ، آن را مورچال ( مورچه ) مىخواندند . ( لغتنامه ، فرهنگ نفيسى ، تعليقات احسن التواريخ ، ص 796 )
مهچه [ 1 ] : مخفف ماهچه و آن چيزى است به صورت ماه مدور از زر و سيم ساخته و صيقل زده بر سر علم فوج نصب كنند ، نوك علم ( آنندراج )
مهرّب [ 244 ] : ترسان ، گريختن ، گريزگاه ( لغتنامه )
مهردار [ 94 ] : آنكه مهر پادشاه به دو سپرده است . در عهد صفويان مهردار يا وزير مهر هميشه در مجلس شاه
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 480
مساهمون: نادره جلالى
ص٤٨٠