نزديك وى مىنشسته است . مهردار شاه سه تن بودهاند : يكى مقرب الخاقان مهردار مهر همايون يا وزير مهر ، ديگرى مهردار مهر شرف نفاذ ، و اين دو هريك قسمتى از نامهها و فرمانهاى شاهى را مهر مىكرده و برخى از حكام نيز به هر دو مهر مىرسانيدهاند ، سومى مهردار قشون كه فقط احكام مربوط به سرداران و سپاهيان و مسائل جنگى را مهر مىكرد . ( نك : سازمان ادارى صفويه ؛ تذكرة الملوك ؛ لغتنامه )
مهما افكن [ 18 ] : حتى المقدور ، به اندازه توانايى ، در حد امكان ( لغتنامه )
مهيمن [ 325 ] : نامى از نامهاى خداوند ، صفتى از صفات خداى تعالى به همهء معانى . ( لغتنامه )
ميتين [ 317 ] : چكش و كلنگ ( معين )
ميرآخور [ 276 ] : داروغه اصطبل ، رئيس اصطبل و مهتران ( آنندراج ؛ لغتنامه )
نقبچيان [ 88 ] : متصديان نقب زدن و تخريب حصار دشمن ( لغتنامه )
نقد [ 9 ] : پسر ( لغتنامه )
نكودر ، نكودريان [ 104 ] : ايل و طايفهاى در زمين داور قندهار .
نوبت [ 8 ] : اقبال ، دولت ( لغتنامه )
نويين ، نويان [ 286 ] : لغت مغولى به معناى شاهزاده ، امير لشكر . جمع اين كلمه نوئينان است به معناى امرا ، اشراف مغول ( آنندراج ؛ سنگلاخ )
نهب [ 78 ] : غارت ، چپاول ، تاراج ، غارت كننده ( لغتنامه )
نيزه خطى [ 93 ] : نيزهاى كه در بحرين ساخته مىشد ، نيزه بسيار راست . در مصطلحات به معنى نيزهاى كه منسوب به خط است كه نام موضعى است در يمامه كه در آنجا نيزهء خوب پيدا مىشود و بعضى گويند كه به آنجا از جاى ديگر آورده مىفروشند ( لغتنامه )
وسمه [ 40 ] : رنگ سياه است كه زنان در ابرو كنند . ( لغتنامه )
ولا [ 12 ] : به معنى ولايت ( نك : مهماننامه بخارا ؛ القاب و مواجب )
هبوب [ 9 ] : وزيدن باد ( لغتنامه )
هراول [ 65 ] : فوجى كه از همه پيش باشد ( لغتنامه )
هزاره [ 104 ] : از قبايل مغول يا آمخته ترك و مغول افغانستان ، ساكن ميان غزنه و هرات و شيعه مذهباند .
هيجا [ 13 ] : كارزار ، جنگ ، نبرد ( لغتنامه )
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: نادره جلالى
ص٤٨١