سر خود بانديش . . . شاه اسماعيل در مقابل تحفهء شاهى بيگ خان ، چرخ و دوك فرستاد و گفت : اينك كمر مقاتلت تو را در ميان بستهام و پاى منازعت را در ركاب مكاوحت نهاده . اگر به مقاتلهء من مقابله نمايى ، دعواى من و تو در مصاف به فيصل رسد و اگر نكنى ، نشينى در پس كارى كه به تو فرستادهام . »
نامهها و مكاتباتى كه بين آن دو صورت گرفته ، شرح آن در كتب تاريخ آن عصر مسطور است .
سرانجام پس از مكاتبات بسيار كار آنان به جنگ كشيد و عاقبت شيبك خان در نبرد معروف مرو ( 916 ه ق . ) كشته شد .
ظريفان تاريخ جنگ مرو را « شاه دينپناه » ، « امير المؤمنين حيدر على بن ابيطالب » يافتند .
اسكندر بيك منشى پس از شرح وقايع جنگ مىنويسد :
« جثهء شاهى بيگ خان را يكى از غازيان بوزجلو ، عزيز آقا نام موسوم به آدى بهادر از زير چندين كشته بيرون آورده ، سرش را كه از غايت نخوت سر هيچ سرورى را قابل افسر نمىدانست از بدن جدا كرده در سايهء علم اژدهاپيكر بر سم جهانپيما انداختند . »
به فرمان شاه اسماعيل سر او را از تن جدا و پر كاه كردند و نزد سلطان بايزيد عثمانى بردند .
همچنين درويش محمد بيگ يساول دست راست او را نزد رستم روزافزون والى سارى و علىآباد مازندران برد و گفت :
« شاه مىفرمايند گفته بودى كه دست من است و دامن دولت شيبك خان چون دست تو به دامن او نرسيد ، اينك دست شيبك خان و دامن نكبت تو . . . »
به گفتهء مؤلف جهانگشاى خاقان وقتى جسد شيبك خان را حاضر كردند ، شاه اسماعيل سه ضربه شمشير بر شكم او نواخته ، دو دستش را قطع كرد و گفت هركسى سر مرا دوست دارد ، از گوشت دشمن من طعمه سازد . سربازان با شنيدن اين سخن به سوى جسد شيبك خان حمله بردند و براى خوردن گوشت او با هم به نزاع پرداختند .
« و آن گوشت متعفن با خاك و خون آغشتهء او را به نحوى از يكديگر ربوده تغذيه مىكردند كه چرغان شكارى در حال گرسنگى گوشت آهو را بدان رغبت از يكديگر ربايند . »
شيبك خان مدت عمرش شصت و يكسال و ايام سلطنتش يازده سال بود . او در سمرقند در
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: نادره جلالى
ص٣٦٧