تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
شرح
( 11 ) . براى بيت نك : شيبانىنامه ، ص 11 . ( 12 ) . براى بيت نك : همانجا . ( 13 ) . در شيبانىنامه صص 12 - 11 اين ابيات به صورت جابجا ضبط گرديده و چنين آمده است :قدر دولت هر آن كسى كه شناخت * وانكه نشناخت قدر دولت را سر رفعت بر آسمان افراخت * گو كه آماده باش نكبت را( 14 ) . از جملهء « سلاطين . . . بر سر شيخ حيدر خان آمدند » عينا در شيبانىنامه ص 12 آمده است . ( 15 ) . از جملهء « اين دو شاهزاده . . . سر اهتمام مىنمود » با اندك تفاوتى در شيبانىنامه ص 8 آمده است . ( 16 ) . نك : شيبانىنامه ، ص 8 . ( 17 ) . نك : شيبانىنامه ، ص 9 . ( 18 ) . نك : امثال و حكم ، ج 1 ، ص 264 : « گريختن از آنچه تاب و توان بر آن نباشد . » ( 19 ) . از « خبر رسانيدند كه ايناق خان . . . محمد خان شيبانى بودند . » مطالب با اندك تفاوتى در شيبانىنامه ص 13 آمده است . ( 20 ) . نك : شيبانىنامه ، ص 14 : « اول برادر خليفة الرحمانى محمود سلطان و عليكه سلطان ولد بختيار سلطان ، لقب او بهادر ، و برادر او حمزه سلطان و سيونج خواجه سلطان . 19 . 21 - ( 21 ) . قراكول : نام ناحيه‌اى از توابع بخارا . نك : سنگلاخ ، ص 201 ؛ مذكر احباب ، ص 87 ؛ قراكول : در شمال چارجوى است . پوست برهء بخارايى قراكولى معروف است . نك : لغتنامهء دهخدا . ( 22 ) . صبران : شهركى است به ماوراء النهر وراء نهر سيحون و در آن قلعه‌اى مرتفع است كه غزها براى تجارت در آنجا مىآمدند . نك : لغتنامه دهخدا ؛ به نوشتهء لسترنج ، سوران يا صبران در قرن چهارم يكى از دژهاى مرزى براى جلوگيرى از طوايف غز بود و در دوران صلح غزها براى تجارت به اين محل آمده و با مسلمانان معامله مىكردند . مقدسى گويد : سوران شهرى بزرگ است داراى هفت قلعه و بارو يكى پشت ديگرى . مسجد جامع در شهر داخلى و ربض آن داخل باروهاست . ياقوت ارگ آن شهر را كه در محل