نمودند . بعد از آنكه بابا سلطان يكبارگى شكست يافت ، آن دو برادر به صوب قراتگين نزد حاكم آن ديار شتافتند . « 1 » و حاكم قراتگين 233 به موجب فرمان صاحبقران سكندرنشان آنها را گرفته ، آن دو برادر را از پاى درانداخت و سرهاى ايشان را از تن « 2 » جدا ساخته ، خداى بردى سلطان يساول كه بدين كار رفته بود ، به پايهء سرير خلافت مصير ارسال داشت .
ذكر بابا سلطان بن براق خان بن سيونجك خان
و بابا سلطان شهريارى بود ، ذى شوكت و رستم شجاعت و عالى همّت و به واسطهء علوّ همت به حكومت تركستان و تاشكند قناعت نانموده « 3 » و پيوسته ( 94 الف ) به خيال كشورستانى متعرض مملكت سمرقند و بخارا شده ، ابواب نزاع مىگشود . و [ در ] انواع هنر خصوصا « 4 » در علم موسيقى مهارت تمام داشت و در شجاعت و مردانگى عديل و نظير نداشت . و او همواره مانند پدر خويش براق خان لشكر بر سر ميانكال و بخارا مىكشيد « 5 » و گاهى متوجه سمرقند مىگرديد و در ويرانى آن بلاد و امصار و پريشانى متوطنان آن ديار مىكوشيد . عاقبت برين جهت ميان او و صاحبقران سكندرشوكت غبار ارتفاع يافته ، هفت هشت بار با آن حضرت مقابل افتاد و در هيچ معركه در فتح و مراد به رويش نگشاد و دائمى منهزم گشته ، قدم به وادى فرار نهاد . اما در بهادرى او هيچكس را سخن « 6 » نبود . و آن بار ديگر « 7 » يك مرتبه شكست يافت ، مشكل كه بار ديگر باز در مقابل خصم بازآيد ؛ به خلاف او كه هر مرتبهاى كه شكست مىيافت ، بعد از اندك فرصتى باز در برابر آمده ، لواى محاربت مىافراشت .
الحق ، آن شهريار شجاعتآثار از آنچه دلاورى و كمال بهادرى و نهايت جدّ جهد بود سعى نموده ، كار فرمود . چون دولت يار نبود ، از « 8 » كوشش و مردانگى كه « 9 » از او به ظهور آمد ، هيچ فايدهاى « 10 » روى ننمود . آخرالامر دل از ملك و مال و اهل عيال بركنده ، عروس مملكت را
هامش
( 1 ) . س : شتافت .
( 2 ) . س : از بدن
( 3 ) . ت : نمىنمود .
( 4 ) . س : « انواع هنر خصوصا » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 5 ) . س : مىگشت .
( 6 ) . ت : سخنى .
( 7 ) . ت : آن شهريارى كه .
( 8 ) . ت : آن همه .
( 9 ) . س : « كه » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 10 ) . س : فايده