محمد سلطان [ كه ] شجاعترين ايشان بود ، برو فايق آمده ، اكثر ايشان « 1 » را به قتل رسانيده و خطبه و سكه را به نام خود نهاده « 2 » و باقى محمد خان را شكست داد .
ذكر عبيد الله « 3 » سلطان بن بابا سلطان بن براق خان بن سيونجك خان « 4 »
چون پدرش بابا سلطان در جنگ چرچيق منهزم گشته ، هريك از اولاد و احفاد او به جانبى افتاد از آن جمله عبيد الله سلطان مانند آهوى رميده و صيدى كه از دام جهد به هر طرف مىدويد و در هر شكاف و بيغوله مىخزيد ، در اين « 5 » اثنا جمعى « 6 » از مردم قزاق بر سر او رسيدند و او را گرفته ، مقيد و محبوس گردانيدند و به پايهء سرير خلافت مصير « 7 » كس فرستاده واقعه را به معروض آن حضرت رسانيدند . و صاحبقران سكندرنشان به اين كار « 8 » سر خون اتاليق جلاير را نزد سلاطين قزاق روان ساخت و عبيد الله سلطان را بنابر وعدهء ايشان طلب داشت . و سر خون اتاليق چون « 9 » نزد سلاطين قزاق رسيد و پيغامى كه داشت ( 95 ب ) گذرانيد ، « 10 » سلاطين « 11 » قزاق به امراى ديگر « 12 » اتفاق نموده ، عبيد الله سلطان را از پاى درانداختند و سر او را مصحوب سر خون اتاليق به پايهء سرير خلافت مصير روان ساختند « 13 » ، زيرا كه زنده آوردن عبيد الله سلطان در آن راه بىپايان به غايت محال مىنمود ، چرا كه در آن نواحى سه راه بود . « 14 »
ذكر عبد الغفار سلطان
بعد از آنكه بابا سلطان از صدمهء سپاه صاحبقران سكندر دستگاه منهزم يافت ، سوى تركستان « 15 »
هامش
( 1 ) . س : « ايشان » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 2 ) . س : خوانده .
( 3 ) . س : عبد الله سلطان .
( 4 ) . س : « سيونجك خان » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 5 ) . ت : آن .
( 6 ) . س : جميع .
( 7 ) . ت : « و به پايهء . . . مصير » ندارد .
( 8 ) . س : « كار » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 9 ) . س : « چون » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 10 ) . س : « گذرانيد » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 11 ) . س : از سلطان
( 12 ) . ت : با همديگر .
( 13 ) . س : ساخت .
( 14 ) . ت : « چرا كه در آن نواحى سه راه بود » ندارد .
( 15 ) . س : دستان .