صد و بيست و هفت
قربانت شوم ! اراده داشتم به تفصيل عريضهنگار شوم . تحريرات دفترى و ارجاعات صاحب منصبان زياد شد . از تفصيل ممنوع گرديدم . عجالتا دو سه فته طلب كه از سركار نزد مقرّب الخاقان ميرزا مهدى خان بود ، با قبض رسيد ده تومان عالىجناب آقا ميرزا محمود را اينك در لفّ ارسال داشتم . پاكتى هم معزى اليه به سركار عالى نگاشتهاند . وصول دويست و پنجاه تومان وجه دو قطعه برات ارسالى را البتّه نوشتهاند . در باب اجارهخانه باز شرحى مرقوم فرمودهايد ، سركار اگر ان شاء اللّه به سلامتى در تهران تشريف بيآورند ، خانه براى سكونت موقّتى مشتمل بر بيرونى و اندرونى لازم خواهيد داشت . اين خانه براى جلوس فرنگىها كه زنهايشان بىحجابند ، پسنديده است .
با اين تفصيل اگر سابقا در تلو مطالب مرقومه كرارا براى اجارهء آنجا تأكيد نمىفرموديد ، يا اينكه اشعار مىنموديد كه جدّا اقدام در اجاره دادن آنجا نداشته باش ، در اين موقع از اجاره دادن صرفنظر مىكردم و خود را گرفتار و دچار سليقهء دقيق و فرمايشات فوقالعادهء شخص فرنگى در تعميرات آنجا نمىكردم .
هرروز يك دستورالعملى مىدهد . بنّا و نقّاش هم از دقّت او عاجز شده است . دو سه دفعه فحش با او ردّ و بدل نمودهام ، ولى از اينكه آدم با سليقهء دقيقى است ، اطمينان دارم كه با كمال خوبى حفظ خواهد كرد . سال بعد هم اگر خرابى و تعميرى پيدا كند ، خودش از عهده برمىآيد . ساير فرنگىها اين حالت را ندارند . اسم او مستر كروس است . نقدا دو نوكر و يك اسب دارد . زن و پسر او هم اين سه چهار روزه از اتريش آمده ، وارد تهران مىشوند . خيال دارد يك اسب ديگر اضافه نمايد . منصب سرتيپى