صد و دوازده
قربانت شوم ! تعليقهء شريف فرحافزاى خاطر اين ضعيف گشت . مراسلهاى به عنوان سركار آقاى ميرزا زين العابدين خان به ايشان داده ، جوابى نگاشتهاند كه اينك لفّا ايفاد داشت . از مقصود ايشان در باب اجارهء خانه اطّلاع خواهيد يافت . چند روز قبل نوّاب اكبر ميرزا با صدريزدى به قلهك در بنده منزل آمده و مجدّد عنوان از اجارهخانه نمودند و خواهش نمودند به ماهى پانزده تومان وجه اجاره را قبول نمايم . مخلص هم در مقابل ، انكارى اظهار نكرده ، ولى از آن روز كه به شهر مراجعت نمودهاند تابهحال خبرى از ايشان ندارم . خيال دارم امروز غلامى فرستاده ، تكليف را معيّن نمايم .
در باب تعمير مرقوم فرمودهايد :
« سال گذشته تعميرات آنجا شده ، ديگر چه تعميرى لازم دارد ؟ »
جان من ! مگر بارندگىهاى متوالى فوقالعادهء زمستان سخت گذشته را استماع نفرمودهايد ؟ افق تهران با افق مازندران توافق پيدا كرده ، عمارت شاهى و عمارت سفارتى كه با كمال استحكام ساخته شده است ، خرابىهاى بسيار حاصل نموده .
خود اين مهجور معادل دويست تومان ضرر خرابى را داده .
چندى قبل قفل درب خانه را با قفل طويله برده بودند . نمىدانم اين چه قاعدهاى است كه اهالى تهران بر خلاف ساير بلدان تقفّلى بيوت و ما فى البيوت خود را محفوظ تصوّر مىكنند و حال آنكه به محض شكستن قفل خانه اساس البيت آنها در معرض سرقت و اتلاف است . مهجور موافق رسم اصفهان درب خانه و باغ را كلون و كليد قرار داده ، رمضان باغبان را هم سپردهام مراقبت مىنمايد ، ولى رمضان