خرج او بنويسم . با اين تفصيل ، در بادى امر ، به سركار عريضه داشته بودم كه در اين چند فقره اختلاف كه در ميان است ، محض اسكات او و اجماد آتش حرص او صرفنظر فرموده ، خودتان را و مرا آسوده داريد ، تا اينكه مراسله از سركار رسيد كه اين بىحياى بىشرم علاوه خود را طلبكار مىداند . مخلص از اين مطلب از حالت طبيعى خارج شدم . از اينكه اين شخص از رايحه استشمام ننموده است ، اين بود كه صورتحساب به نحوى از قلمدادى حسن خان و غيره نوشته بودم ، ارسال داشتم . با اين تفصيل خيلى گندآب طبيعتشان به هيجان آمده ، به تهران عازمند . بنده هيچ حرفى ندارم . اگر به خاطر محترم سركار عالى گرهى وارد نشود ، مخلص نيز به عون اللّه به عون اللّه طورى خواهد نمود كه گوشمال به جهت او حاصل شود . مىدانم چه قدرها بدحرفى در غياب كرده است . كما اينكه حضورا به او گوشزد كردم كه از من نزد سركار خان چه خواهى گفت من خائن نيستم كه خايف باشم .
مرقوم داشتهايد چرا تنخواه به اين شخص داده و مصدر حساب او را قرار دادهام .
اين چه اظهارى است كه سركار مىفرماييد . مفاد نفس للامرى اين عنوان اين است كه مقتضى بوده است با تكليف اقامت در قلهك و هجوم كارهاى فوقالطّاقهء سفارتى و انحصار دو منشى در دفتر و مسايل منشعبهء كارهاى راجعه به مرحوم ميرزا شيخ على ، سرزمين همه روزه حاضر بوده ، مصالح وارده را تحويل بگيريم و تعداد بنّا و عمله را به ثبت نگاه دارم و متدرّجا تنخواه سنگكش و خشتمال و فخّار بدهم و دقيقهاى غفلت ننمايم . شما را به خدا تصوّر فرماييد در اين صورت ، وجود اين مرد كه در آنجا چه لزومى داشت . روز اوّل و دوّمى كه آهك مىآوردند ، يك قلم چهار خروار آهك وارده را سازش با مكارى نموده ، به باغ حضرت اجلّ برده ، فروختند كه با هزار مرافعه ، مشهدى حاجى آقا دو خروار آن را اذعان كرده و دو خروار ديگر را جبرا و قهرا در حساب خودش به خرج آورده و اين مطلب وقتى بود كه خود اين بنده در شهر بودم . و اللّه تعجّب كردم كه اى مرد عجالتا بگذار قدرى از زمان بنّايى بگذرد ، آنوقت شروع به تقلّب نما . نشد روزى در زمين بروم و هنگام نوشتن صورت بنّا و عمله و مصالحى كه آورده بودند ، از اختلافى كه اظهار رسيده است ، كار من به اوقات تلخى و ردّ و بدل به اين شخص نكشد .
بارى باقى حساب مرقوم داشتهايد بيست تومان و نه هزار و هفده شاهى . اگر در مقابل اختلاف حساب اظهار مىدارد ، اگر كسانى كه سرزمين بودهاند ، بگويند
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص٣١٤