نود و نه
قربانت شوم ! ان شاء اللّه حالات مسرّت آيات قرين صحّت و بركات است . هفتهء گذشته مشروحا عريضهنگار شدم . در اين هفته تعليقهء سركارى مشعر بر اجوبهء مطالب ، شرف وصول ارزانى بداشت . يكى از مطالب معروضه راجع به باغ مرحوم ميرزا شيخ على بود كه مشترى به هفتصد و پنجاه تومان دارد . مخلص نيز دوسه روز قبل اظهار داشت كه به همين قيمت مىخرم . امروز سركار ميرزا زين العابدين خان عنوان كردند كه دىروز قيّم صغار آن مرحوم با جمعى در منزل من بودند ، قيّم مزبور اظهار نمود كه مشترى هشتصد تومانى پيدا شده است . مخلص نقدا حاضر نيست به هشتصد تومان ابتياع كند . اظهار ميل به خريد هم نمىكنم تا ببينم چه از پرده ظاهر مىشود .
در باب تسطيح ، زمين مقابل باغ حضرت اجلّ از تسطيح درآمده و درختكارى هم شده است . در باب حساب مشهدى حاجى آقا نمىدانم چه گرديد . خداوند شما را از دست اين شخص نجات دهد . محال است كه از چشانيدن زهر خود منصرف گردد . از تحصيل اشتغالى ، خود را بازداشته ، تمام گذران خود را از سركار مىخواهد .
آن هم به اين نسبت وخيم و العاقبه كه به غير از تقبيح مردم و بدنامى تام ، حاصلى نداشته و ندارد . واقعا من خود فضولى نمىكنم . خود سركار به هر نوع مىدانيد ، با او رفتار نموده ، بلكه هرچه هل من مزيد مىگوييد مسؤول او را اجابت فرماييد ، يمكن به مقام عدل و انصاف وارد شود .
بارى ، نور چشم عزيز جان ميرزا حسن خان را ديده بوس فرماييد . بندهزاده حسين