تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣

صد

قربانت شوم ! تعليقهء محترمهء عالى ، محتوى بر مختصر سلامتى حالات ملاطفت آيات و اصل و كمال فرح و نشاط حاصل گرديد . در باب صورت‌حساب مشهدى حاجى آقا مرقوم فرموده بوديد كه از وصول عريضهء تو و اطّلاع بر عدم تصديق حساب ، محشرى برپا كرده و با والده اراده كردند به تهران بيآيند ، الى آخر . اين مطلب را كرارا در طىّ عرايض كرده‌ام . هميشه يك نفر معمار مراقب [ و ] حسن خان شوهر دايهء بنده‌زاده [ كه ] هم عملگى مىكرد و هم ثبت مصالح و تعداد بنّا و عمله را برمىداشته ، به مخلص اظهار مىداشته‌اند و بنده آن‌چه نوشته‌ام ، با ملاحظهء اظهارات آن‌ها نوشته‌ام و مدام مشهدى حاجى آقا قولش با آن‌ها توافق نداشته ، به حال نزاع و كدورت و كتك با حضرات رفتار مىنموده است . از زمانى كه دست او از كار كوتاه و چنگ عداوت او به آن‌ها كارگر نبوده ، كرارا در موقع تفريغ حساب ، جان مرا به لب آورده كه و اللّه خسته شدم و به جان آمدم . نه فقط اين بنده در عذاب بودم ، بل‌كه محبوبى آقا ميرزا آقا را هم به صدمه و اذيّت انداخته بود . حالا هم مىخواهد به اين اصرارها و ابرام‌ها و قسم‌هاى غلاظ و شداد و دروغ مبلغى را ببرد و اگر هم نيز بر بنده ضررى وارد نمىشود ، از مال سركار نزد او خواهد رفت . من هم نمىخواهم و مشتاق نيستم كه دشمن‌تراشى براى خود نمايم . اگر مفاصا حساب به او مىدادم ، لا بد بودم آن‌چه او به خرج مىآورد ، قبول نمايم . مرقوم فرموده بوديد مقتضى بود حساب او را در تهران رسيده ، مفاصا دست او بدهيد . بلى تحقيق اين مطلب موقوف بود بر اين‌كه هرچه او مىگويد ، اعمّ از اين‌كه باقى او صد تومان باشد يا كم‌تر ، قبول نمايم و صرف‌نظر از اقوال ديگران كرده ، در