نود و شش
قربانت شوم ! در اين هفته تعليقه از آن محبوب جان زيارت نشد و حال آنكه منتظر بودم كه از وصول رقيمهء محترمهء عالى اطّلاعاتى حاصل آيد . نمىدانم از ورود مشهدى حاجى آقا چه عنوانات به ظهور رسيده . صورتحساب مشار اليه را در هفتهء قبل ارسال داشتم . البتّه به لحاظ انور عالى رسيده . در باب تسطيح زمين و كشتن اشجار بهطور مقاطعه قرارى با مشهدى محمّد ، باغبان حضرت اجلّ دادهام . با گفتوگوهاى زياد از قرار ذرعى سيصد دينار الى پنج شاهى با مشار اليه قرار دادم كه زمين مزبور را برگردانيده و تسطيح نمايد و بعد از آن در غرس درخت نشانده ، براى بهار سبزىكارى شود . در خصوص آب هم در زمستان كه عزّت آب در انظار مستور است ، از حضرت اجلّ مسألت آبى خواهم كرد . از قرارى كه باغبان مزبور مىگفت ، اگر سؤال شود اعطا خواهند كرد . در خصوص گلدانهاى آن محلّه عرض كرده بودم ، جوابى مرحمت نشد . ديگر اينكه نمىدانم مشهدى حاجى آقا را خيال نگاه داشتن داريد ، يا با والده به تهران خواهد آمد . جعبهء دوا هنوز از طرف جناب آقا فرستاده نشده . هروقت رسيد ، با قوّت وسيله ارسال مىدارم . زياده [ از ] حدّ تصديع داد .
فى 2 ربيع الثّانى 1308 .
نور چشم عزيز جان ميرزا حسن خان را ديده بوس فرماييد .