نود و چهار
قربانت شوم ! ان شاء اللّه مزاج محترم آن محبوب جان قرين استقامت و صحّتمندى است . در اين هفته به شرف زيارت تعليقهء شريف مشرّف و نايل نشدم .
جهت آن را ندانستم . اميد است به جز كثرت كار مانعى نداشته باشد . در اين وقت عالىجاه محمّد حسن بيگ غلام انگليس عازم بوده ، بدين مختصر در مقام تصديع برآمدم . روز گذشته و امروز بهواسطهء حركت غلام مزبور ، فرّاش دفتر [ را ] فرستادم خدمت جناب مستطاب آقاى آقا سيّد ابو تراب ، داماجلاله ، كه جعبهء ادويه را اگر تمام فرمودهاند ، مرحمت فرموده ، ارسال دارند كه مصحوب غلام مزبور ايفاد خدمت ذى موهبت عالى نمايم . جواب فرمودهاند هنوز دستورالعمل استعمال ادويهء مذكوره به اتمام نرسيده . اگر به نحو نقصان ارادهء ارسال آن را داريد ، بفرستم ، و الّا اگر بايد به اكمال برسد ، چند روزى تأمّل نماييد . و بدين لحاظ مخلص در ايفاد و ارسال آن معذور گرديد و بعد از چند روز به وسيلهء ديگر خواهد فرستاد . مطلب ديگر اينكه اين مهجور كلّيهء اسبابى كه در خانهء قديم شهر داشت ، همه را نقل به خانهء جديد نمود و آن خانه به اجاره خواهد رفت .
گلدانهاى سركارى در آن خانه مانده است ، نمىدانم آنها را نيز نقل دهم يا اينكه مىفرماييد به سركار هادى خان يا ميرزا ابو القاسم خان ، دامجلالها ، يا صبيّهء مرحوم حاجى محمّد رضا بسپارم . در زمستان بايد پرستارى كرد ، محفوظ بماند .
در باب خانهء جديد سركارى خاطر مهجور از سكونت آقا ميرزا ابراهيم آسوده نيست . جمعى كوچك و بزرگ در آن خانه ريخته ، مطمئن هم نيستم كه وجه اجاره را بىقلب و غش بدهد . در خصوص خانهء جنب سفارت روس ، نمىدانم به سركار