هشتاد و پنج
قربانت شوم ! ان شاء اللّه همواره قرين عزّت و شادكامى و استقامت تام بوده باشيد . شرح امورات اين و لا را مفّصلا در هفتهء ماضيه معروض داشتم . روز يكشنبه را براى رسيدن به جناب مشهدى حاجى آقا و ملاقات سركار معتمد السّلطان داكتر [ - دكتر ] محمّد به شهر رفته ، طلبى كه از معزى اليه داريم وصول نماييم . ايشان بيرون دروازهء قزوين سكنا گرفته . به اتّفاق جناب آقا ميرزا آقا و مشهدى حاجى آقا رفته ايشان را ملاقات كرديم . زمان صحبت خيلى طول كشيد . ايشان ساعى و جاهدند كه همين چهار پنج روزه از نقطهء ديگر استقراضا وجهى گرفته ، حساب ما را بپردازند .
سابقا پيغام فرستاده بودند كه پانصد تومان موجود گرديده . اين اخبار بهواسطهء وعده دادن تنخواه از يك نفر دوستان ايشان بوده است كه منبعد تهيّهء آن ممكن نشده است . در چند موقع ديگر گفتوگو كردهاند وجه تحصيل نمايند . اين اوقات بنده در مطالبهء وجه سخت گرفتم ، زيراكه شنيدم ورثهء مرحوم ميرزا شيخ على در چند موقع گفته بودند تنخواهى كه به دكتر داده شد ، از مرحوم مزبور بوده و سند به اسم حاجى گرفته شده . بهعلاوه خود دكتر هم به سركارى مشهدى حاجى آقا چند روز بوده است تعمير آنجا را مىنموده . حوضى هم مىساخته است .
چه گويم از دست بىانصافى مردم ، از ارباب دوستتر و صديقتر تصوّر مىشده . حال در موقع حساب بالمشافهه انكار بعضى از سندهاى خود را كه از مخلص وجه گرفته مىنمايد و در چند مجلس مشغول مشاجره و گفتوگوى با او بودهام و چهقدر مرا اذيّت كرده است . بالاجمال اين حالت فاصله ايشان با بنده .
خلاصه خدا داند .