هشتاد و چهار
قربانت شوم ! ان شاء اللّه تعالى همواره در ظلّ عنايات و عواطف الهى شادكام و مقضىّ المرام بوده باشيد . در تعليقه به جناب محبوب مكرّم محترم مهربان آقا ميرزا آقا ، داممجده ، گله از تعويق وصول عريضهء مخلص فرموده بوديد . اين مهجور در هفتهء گذشته بهواسطهء حصول مشاغل فوقالعاده ، فورى ، به عرض عريضه موفّق نشد ، لكن قبلا بلافصل ، عرايض ارسال مىشد . گمان مىكنم يك ذريعه فقدان شده باشد كه و اصل نگشته . هفتهء گذشته عصر شنبه و روز يكشنبه ، براى حمل اسباب ، به منزل سركار معتمد السّلطان ميرزا ابو القاسم خان به شهر حاضر بوده ، با حضور مخدّره ، صبيّهء مرحوم حاجى محمّد رضا و والدهاش ، مخلص با آدمهاى خود و معاونت دايى ميرزا عبد الرّحيم و شش نفر حمّال ، اسباب مزبوره را حمل به منزل سركار ميرزا ابو القاسم خان نموديم . در بالاخانهء اندرونى گذارده ، مقفّل و ممهور كرديم . دو صندوق آهن و دو يخدان كه تصوّر مىرفت اسباب شكستنى را مشتمل است ، در صندوقخانهء پنجدرى ، كه جنب حياط بيرونى است ، گذارده ، ريزههاى آنها را با ريسمان بسته ، لاك و مهر نموديم . خمرهها كه سه عدد است ، در همان سردابخانه به حكيمباشى سپردم . از قرارى كه مشهدى حاجى آقا مىگويد قليلى زغال و هيزم است و بايد خالى كرد . بفرماييد زغال و هيزم مزبور را چه كنيم ؟
ديگر اينكه ديوار طويلهء سمت خانهء ضعيفهء همسايه شكست خورده و اگر تعمير نشود ، مورث خرابى و حصول خطرات است . مصدّقين تصديق كردهاند از منازل فوقانى اين خانه اين شكست حاصل است و چون در صورت خراب كردن ديوار مزبور و بالتّبع برهم خوردن وضع طويله و مبال فوقانى مذكور و دوباره بىعيب