هشتاد و دو
قربانت شوم ! هفتهء گذشته بهواسطهء مراقبت حمل خزانه و صندوقخانهء سفارتى ، از عرض عريضه و نگارش امورات اين و لا محروم ماندم و بدين لحاظ معذرت مىخواهم . اميدوارم وجود مسعود عالى به صحّت و استقامت مقرون بوده ، رفع كسالت قرّة العين عزيز جان ميرزا حسن خان شده باشد .
در خصوص بيع خانهء قديم ، تلگرافا عرض كردم كه شخصى به پانصد تومان مىخرد ، حاجى محمّد جعفر هم عقيده دارد به همين قيمت فروخته شود . تعميراتى كه تابهحال فرمودهايد ، حسب المعمول جزء حساب قيمت خانه و فزونى بر آن نخواهد شد . در اين صورت به انتظار مشترى ديگر كه شايد بيشتر بخرد ، نشستن ، صورتى ندارد و بدين لحاظ مهجور روز يكشنبه را عازم شهرم كه عمل را قطع نمايم . ولى اين وكالتنامه كه فرستاد ، چون شرعى نيست ، گمان مىكنم مكفى نخواهد بود و عمل معوّق خواهد ماند .
در باب ديوار زمين و ذرع و پيمان آن گفتوگو حاصل شد . ملّا جمشيد گبر عريضه به سفارت داده ، حضورا هم در دفتر كرارا عارض شده كه از براى چه زمين مرا جزء خيابان حضرت امين السّلطان كردند . استاد نصر اللّه معمار وزير هم در پرده از ماها بركشيد و با او يار و مددكار است . جهت مغايرت او هم مشهدى حاجى آقا شد كه با او نساخته ، هرروز در نزاع و جدال بودند . جنرال و نايبهاى سفارت در گفتوگوى زمين وارد شدند . چرچيلصاحب خودشان سرزميناند ، به جناب ميرزا عيسى وزير از طرف ديگر آمده ايراد مىگيرد كه حريم و ديوار طرف باغ حضرت اجلّ ، علاوه بر زمين است و بايد وجه قيمت آن داده شود . خلاصه از