شصت و پنج
قربانت شوم ! تعليقهء رفيعهء عالى ، مورّخهء دوّم شهر حال ، شرف وصول ارزانى داشت . از مندرجات آن آگاهى حاصل گرديد . هفتهء گذشته به انتظار گذشت و بهواسطهء عدم وصول تعليقهء عالى ، مخلص نيز جسارت ننمود . در خصوص سقف اتاق بزرگ ، شرايطى كه مرقوم فرموده بوديد ، همه را سفارش كرده ، علاوه بر سه تومان ، دو تومان ديگر به شاطر محمّد على دادهام تا بعد سياههء آن را مشاهده كرده ، ديده شود چهقدر مخارج تجديد سقف مزبور شده است . هفت اصله تير جديدا ابتياع شده كه تيرهاى سابق پوسيده از حيّز قوام و دوام خارج بوده است . روز يكشنبه كه پسفردا باشد ، عازم شهر هستم ، كه ملاحظه شود بنا به سركارى و مواظبت شاطر محمّد على بقيّهء كار را چه كردهاند . همينقدر عرض مىكنم كلّى خاك و آوار زياد كه به مرور ايّام روى بام سقف جمع و افزوده شده ، بايد كرايه داده ، خارج نمايند .
در باب مستغلّ مرقوم فرموده بوديد . مراسلهء سركار مقرّب الخاقان آقاى هادى خان نوشته ، لفّا ايفاد داشتم . يقينا در اين باب يعنى كاروانسرايى كه منظور دارند ، مفصّلا نگاشتهاند . سركار خان معزى اليه سال گذشته بيست تومان استقراضا از مخلص گرفته ، چند ماه قبل هم پست دريافت فرمودند ، كه تقريبا يك ماه پيش در شهر منزل ايشان ، حساب فرع آن شده . بيشترين زمان گذشته را كارسازى فرموده ، سند جديد سپردند . ميرزا كاظم للهباشى هم حاضر شده ، سند خود را تجديد كرده ، چهار ماه ديگر زمان قرارداد گذشته را هم با آن همه زحمات و مشقّات كه بلاحقّ به مخلص داد ، تومانى سه شاهى فرع محسوب داشت . مقصود اين است كه سركار