تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

شصت و دو

محبوب جان من ! مختصر تعليقهء شريفهء عالى شرف وصول ارزانى داشت . مرقوم فرموده بوديد چندى است صبيّهء مرحوم حاجى محمّد رضا مبتلا به مرضى شده كه معالجه به هيچ‌وجه ممكن نيست . پدر و برادر مشار اليها را لزوما به كاشان فرستادم او را به تهران بيآورد . به محض وصول تعليقهء رقيمهء مراسله ، كه به عنوان مشار اليه در لفّ تعليقه بود ، مصحوب يك نفر آدم به شهر فرستادم او را به قلهك احضار نمودم و مراتب را به او اظهار داشته ، پس از نيم ساعتى به شهر معاودت كرد كه تحصيل مالى كرده ، عزيمت به كاشان نمايد . از آن‌جايى كه به مشار اليها سپرده بودم ، بعد از تحصيل مال سوارى ، لازم است شما را دفعهء ديگر ملاقات نموده روانه شويد و جهت اين بود كه مهرشان را همراه نيآورده بودند كه قبض دو تومان را مهر كنند . بعدها اراده اين بود كاغذ ابتياعى را كه يك بند است ، مصحوب مشار اليه ارسال دارم . شب گذشته ساعت چهار و پنج از شهر به قلهك مراجعت نموده ، شب را مانده ، امروز كه يوم چهارشنبه نهم شهر حال است ، عزيمت نمودند . يك بند كاغذ را هم مصحوب ايشان ايفاد داشتم . قيمت آن را هم سابقا نوشته بودم . زحمت ابتياع آن را به جناب آقا ميرزا آقا داده ، مراسلهء ايشان را كه تعيين قيمت كرده‌اند ، لفّا ارسال داشتم . كارد و چنگال را مصحوب عالىجاه رستم بيگ غلام ان شاء اللّه مىفرستم . ديگر اين‌كه وحشت غريبى در خاطر برادر و مادر صبيّهء مرحوم حاجى محمّد رضا حاصل است . ميرزا محمّد على برادر او ، روز گذشته كه احضار شد ، نيم ساعتى مانده ، پياده به شهر رفته ، باز شب را پياده مراجعت نموده و هنگام ورود به شهر هم مال تحصيل كرده كه هنگام مراجعت از قلهك به كاشان عزيمت نمايد . مخلص اطمينان خاطر به