كه به سركار به اين قيمت فروخت . »
به موجب اين مضمون درجهء شعور بنده را معيّن فرمودهايد و خوب خلعت تعريف و توصيفى بر قامت بنده دوختهايد . من خود بر بىشعورى خود مدّعى هستم و ورودم در مورد اين اعتراضات كلّيتا از مقدّماتى است كه غير از بىشعورى محمولى ندارد . بارى چرچيل صاحب امروز نايب سفارت و مترجم اوّل شرقى است و به واسطهء كفايت و درايت و ارتقا و به مراتب انشا و املاى ايرانى و مراوده با اعلى حضرت شاهنشاهى و اولياى دولت علّيه شأنا به منزلهء جناب جلالتمآب اجلّ وزير مختار است ، شأن ايشان ارفع از آن است كه دستفروشى و سمسارى و بنجل آبكن باشد . مدام هم در حراج نبودند . گاهى سركشى مىفرمودند .
خلاصه از اين تفصيلات و نگارشات ابدا رنجشى ندارم . تألّم من از تأثّر خاطر شما شد كه چرا اين قضيّهء ناگوار اينطور حالت سركار را واژگون و متغيّر و از درجهء طبيعى خارج داشته است . خلاصه جواب ساير مطالب را سابقا نوشتهام و حالا اگر بخواهم در مقام جواب تصديع دهم ، على الغفله غلام چاپار حركت نموده و مجال و فرصت فوت شد . زياده [ از ] حدّ زحمت افزا شد .
فى 14 شوّال 1306 .
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی)
ص٢٠٥