تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
شمشير خاطر شريف چنان در ساحت تعليقهء رفيعه در تكاپو بوده كه مشكل مىدانم كه خود شما هم قوّهء بازداشتن آن را نداشته [ - داشته ] باشيد .
شوخى كه مِى نخورده دلِ خَلق خون كند ، * آه از دَمى كه چهره زِ مِى لاله‌گون كند .
اين كنايات و استعارات را نه فقط راجع به كارد و چنگال مىدانم ، بل‌كه گمان مىكنم احداث شوايب ديگر شده كه اين فقره جزئى مطرح اين‌گونه عنوانات وخيمه گرديد . تاخت‌وتاز و تقيّد و تجدّد اندازه دارد . ثانيا در حراج سفارت هميشه قرارداد حراجچى با منشيان است و سرّا نظر جلب نفع و تحصيل انتفاع او به طرف ايشان است . با وجودى كه جماعت كثيرى از فرنگى و ايرانى حاضرند ، اگر ماها چيزى را طالب شويم به محض اشاره مىداند چه نحو عمل نمايد كه در قيمت آن چيز صرفه حاصل شود و هرچيزى كه شخص ابتياع مىكند ، پنج شاهى اضافه بر خريد شخص سابق مىنمايد . غبن اين معامله از پنج شاهى بيش‌تر متصوّر نيست . ثالثا كارد و چنگال انگليسى چه نسبتى به روسى دارد ؟ از روسىها به يك استعمال زنگ زده و سياه خواهد شد . اگرچه بدوا برّاق و صيقلى مثل آيينه به نظر آيد ، خود فرنگيان اصالت در مرتبهء خود دارند و كسانى كه در مملكت آن‌ها مدّتى به بصيرت مانده‌اند ، مثل عبّاس قلى خان ، البتّه استدراك چه‌گونگى اسباب آن جماعت را بهتر مىنمايند ، تا كسانى كه استشمام جزئى رايحه از عوالم آن‌ها كرده باشند . ديگر اين‌كه از عبارات مندرجه چنين مستفاد مىشود كه مهمانىهاى دولتى روس و انگليس مىفرمايند كه به اين شدّت در ترتيبات اسباب آن ساعى هستند ، در اين صورت تعجّب حاصل است آن تعدادى هم كه اوّل خواسته بوديد ، جور و موافق نبود و بدين لحاظ چند مرتبه در ضمن مكاتبات اين مطلب را اشعار نمودم كه در بازار كسى به طور تفرّق نخواهد فروخت . حالا نگاشته‌ايد تمام آن‌ها شش پول سياه ارزش ندارد . مرقوم داشته‌ايد مگر طلا و نقره است كه وزن آن منظور باشد . بلى طلا و نقره نيست . قلم تراش‌هاى فرنگى هم طلا و نقره نيست ، لكن هر تيغهء آن را سه مقابل طلا و نقره مىخرند . همچنين نگاشته‌ايد : « اين آشغال‌هاى شكستهء مندرس شدهء ناجور ، كه به هيچ دردى نمىخورد ، براى چه مىخواستم ؟ گويا چرچيل صاحب در تمام تهران اين بنجل‌ها را نتوانسته آب كند