پنجاه و نه
قربانت شوم ! مراسلهاى كه مصحوب شاطر محمّد على ارسال يافته بودند ، وصول يافت . از نظر ملامت و تشريحات راجع به يك معاملهء كارد و چنگالى كه در حراج ابتياع شده و فرستاده شده بود ، استحضار حاصل نمود و چون كارد و چنگال مزبور را مصحوب مشار اليه رجع داده بوديد ، اراده داشتم ابدا متعرّض جواب اين فقره نشده و تصديع ندهم ، لكن ملاحظهء اينكه سركار عالى خود را در مصاديق عبارات مرقومه چندان ذى حقّ تصوّر نكنيد ، به ايراد جواب پرداختم . اوّلا اينكه كارد و چنگالهاى ابتياعى ، مطابق متنى كه عالىجاه طيلر [ تيلور ] صاحب معلّم مدرسهء دار الفنون و يك نفر ميرزاى حراجچى خريده شده و آنچه نسبتا نامطبوع به نظر آمده ، از آنها موضوع نموده ، مابقى را كه بيست و پنج عدد و تقريبا نه دست متناسب باشد ، براى سركار ارسال داشتم و چون چند نفر از فرنگيان از قبيل استانيو صاحب برادر نواره صاحب و موسيو ماكسيم و چند نفر ديگر و عبّاس قلى خان و غيره طالب ابتياع آنها بودند ، سركار عبّاس قلى خان تعداد موضوع شده را هر دانه دو هزار و پنج شاهى ابتياع كرده ، از قيمت كلّ كسر نموده ، قيمت بيست و پنج عدد ارسالى ، مطابق آنچه در ضمن عرايض عرض كرده بودم ، پنج تومان و سه هزار و پانصد دينار شد . حال كه اين كارد و چنگالهاى انگليس الاصل كه هر دست آن معادل پنج دست كارد و چنگالهاى روسى ارزش دارد ، مطبوع پسند واقع نشده ، با اظهار كمال تعجّب و حيرت از نامرغوبى آنها رجع دادهايد ، هرقدر كه سركار از نامطبوعى آنها استعجاب و حيرت حاصل نمودهايد ، چندان مخلص حيرت و تعجّب حاصل نمود كه علاوه بر اينكه شناسايى مال مرغوب انگليسى فقدان يافته ،