تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

چهل و هفت

محبوب جان من ! كسالت و نقاهت مزاج به درجه‌اى است كه در كمال عسرت به اين مختصر تصديع افزا مىشود . امروز پنج روزى است به صداع شقيقى و تب و غيره مبتلا هستم . شب‌ها از شدّت الم از دقيقه [ اى ] خواب محروم بوده . شش روز قبل از اين به اتّفاق سركار آقا ميرزا شيخ على در محضر جناب مستطاب شريعت‌مآب آقاى آقا سيّد عبد اللّه بهبهانى ، سلمه اللّه ، حاضر و به فرخندگى و مباركى عمل صيغه خوانده شد . ولى پنج‌روزه به‌واسطهء شدّت درد سر و نقاهت مزاج نتوانستم دفتر بروم كه قباله را گرفته كه تنخواه گردان ذمّهء خود را تسليم كرده ، قباله را كه بنا بود نزد سركار آقا ميرزا شيخ على بفرستد ، گرفته ، با خود دارد . امروز خود را به دفتر رسانيده ، قباله را گرفتم ، قيمت خانه را هم به ميزان هزار و پانصد تومان نقدا تسليم كردم . حال حرف از براى آن يك‌صد تومان مابقى است . آن كاغذ سركار را امروز به ايشان دادم . پس از قرائت نرم‌تر از سابق ايشان را مشاهده كردم . اميد است كه اين يك‌صد تومان هم داده شود ، ولى فرمودند من هم دو كلمه در اين باب به سركار ميرزا حسين خان مىنويسم . قباله را به هزار و هشت‌صد نوشتيم ، صيغه هم همين‌طور خوانده شد و اين ملاحظه براى علوّ قيمت و قدر و منزلت ملك بوده ، ولى تنخواه هزار و پانصد داده شد . احيانا وقتى خواستيد بفروشيد ، مبلغ قباله بيش از آن‌چه داده‌ايد ، باشد . بهتر است جميع بنچاق‌ها را هم گرفته ، حاضر است . قباله را بايد به مهر سفارتى هم برسانيم و پس از آن مخلص در تهران اين انتقال به سركار را نوشته ارسال دارم . در خصوص دو مزرعه ، كه سابق عريضه كرده بودم ، كثرت بارندگى و افتادن برف‌هاى سنگين ، مانع از رفتن آن‌جا و مشاهده شده است .