چهل و شش
عزيز جان و محبوب روان من ! تعليقهء رفيعهء عالى در هفتهء قبل شرف وصول ارزانى داشت و در اين وقت كه عالىجاه رستم بيگ غلام ، كه عازم صواب انجام بود ، در مقام جواب تصديع افزا مىشود كه در خصوص تعويض ارسال عرايض مخلص شكايتا شرحى مرقوم فرموده بوديد . و اللّه به جان عزيز خودت كه يك موى تو را به عالمى نفروشم ، كمال اشتياق قلبى را دارم كه همهء هفته به ارسال عرايض خود را مذكور خاطر عالى گردانم ولى چه كنم كه موانع حاصله گاهى از اين فيض محرومم مىنمايد . ازجمله حال دو ماه يا يك ماه و نيم است كه گرفتار نوشتن كتاب رمز مىباشم و البتّه جانم را به لب رسانيدهاند ، از بس صاحبان سفارت تأكيد به تمام آن مىكنند . با وجودى كه شب و روز مشغولم ، سركار آقا ميرزا شيخ على هم كمك مىنمايند و كارهاى هميشگى سفارتى هم جاى خود هست ، بلكه يوما فيوما در تزايد است . مع هذا همهروزه به تازيانههاى سخت بدحرفى ، اتمام كتابهاى مزبوره را مىخواهند . تصوّر مىكنند دستگاه چاپخانه دارم . حال مشاهده كنيد در چه محذوراتى گرفتارم و استدعا مىنمايم ترحّما توجّه فرموده ، مفاد معروضيّه را به چشم حقيقت مشاهده فرماييد و معاينه كنيد .
در خصوص عمل خانه اين مدّتى كه تعويق در نوشتن قباله شده است ، از طرف سركار آقا ميرزا شيخ على بوده است . ولى روز گذشته فرستادم از جناب شريعتمدارى آقاى آقا سيّد عبد اللّه بهبهانى وقت خواستهاند كه به اتّفاق رفته ، قباله نوشته ، صيغه خوانده شود . مخلص خود مراقبت دارد . ان شاء اللّه هفتهء آينده قباله تمام كرده ، فرستاده مىشود . كاغذ سركار را هم هنوز به معزى اليه ندادهام . مىخواهم