سى و چهار
محبوب جان من ! تعليقهء شريف شرف وصول ارزانى داشت . از صحّت و استقامت مزاج مسرّت امتزاج عالى ، نهايت شعف و بهجت حاصل گرديد . در خصوص خانه مرقوم فرموده بوديد مراقبت نمايم كه حضرات سكنى ننمايند .
مخلص كمال مراقبت را دارد و هرچند روزى سركشى خواهم كرد . سفارت چهار پنج روز است به شهر آمده ، لكن بنده و سركار آقا ميرزا زين العابدين خان هنوز اهل خانه و اسباب خود را به شهر نيآوردهايم ، زيراكه هواى آنجا حال خيلى خوب است و اراده هست كه اهل خانهء بنده ، پانزده روز ديگر و عيال سركار معزى اليه دو ماه ديگر به شهر بيآيند . هرروز صبح با درشكه به شهر آمده ، عصر مراجعت مىنمايم .
در خصوص تنخواه مرقوم فرموده بوديد مقرّب الخاقان ميرزا ابو القاسم خان در معامله قدرى مسامحه دارند . ايشان اوّل يكصد تومان مىخواستند ، ولى بعد پنجاه تومان گرفته ، اين معامله به توسّط سركار هادى خان شد و ان شاء اللّه اميدوارم پشيمانى حاصل نشود . جناب ارباب هم امروز اظهار داشته كه دويست تومان مىخواهد تا بعد چه شود .
در خصوص گلاب مرحمتى و دستمال ، دستمالها را گرفتهام ، لكن گلاب را هنوز نگرفتهام . امروز مىفرستم دريافت كنند . كسر آن را بعد معروض خواهم داشت .
بارى نور چشم بهتر از جان ميرزا حسن خان را ديده بوس فرماييد . اهل خانه را از طرف اهل خانه فردافردا سلام برسانيد . زياده [ از ] حدّ تصديع داد .
فى 17 محرّم 1306 .