تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
سرش بسته است . قبل از غذا دست مىشويد . بعد از غذا هم دست مىشويد . بايد آفتابه لگن را پيشخدمت بياورد . بعد از غذا هم كاغذخوانى دارد ، در بعضى روزها . آن‌وقت دو ساعت در بيرون مىخوابد و بعد به اندرون مىرود . بعضى روزها نمىخوابد . در بيرون خلوت مىشود . جمعى از محارم پيشخدمت‌ها مىمانند و با شاه قمار مىنمايند . بيشتر به تخته نرد راغب است . برد و باخت جزيى مىنمايند . در اين‌وقت خلوت بعضى پيشخدمت‌ها بناى شوخى در حضورش مىگذارند و قصه‌هاى خوبى [ بيان ] مىنمايند كه شاه بخندد و گاهى هم از پسرهاى پاك‌جمال كه عملهء خلوت او هستند حاضر هستند و با آنها هم شوخى مىكند و لذت مىبرد و حكم مىدهد گوش هم را بگيرند و آن‌وقت او داد مىزند و شاه مىخندد . در اين ضمن آن پيشخدمت هرچه مىخواهد از شاه مىگيرد . بعضى مىگويند ياد مىدهد كه با بعضى امردها كه ميل دارد حضورش باهم . . . نمايند . بعضى مقربين با خود شاه هم الفاظ شوخى و بىادبى مىگويند . چون شاه حليم است ساكت است . گاهى هم عصرها در توى حياط تيراندازى مىنمايد و كلاه پيشخدمت‌ها را هدف مىنمايد . شاه دود نمىكشد . اتفاقا بعضى روزها يك يا دو سيگارت مىكشد . بعضى شبها هم بيرون مىآيد و چند نفرى از پيشخدمت‌ها و بعضى از مقربين حاضر مىشوند و بناى صحبت و بازى و شوخى را مىگذارند . سابق ناهار را در ظهر مىخورد ، بعد از سفر فرنگ اطباء گفته‌اند به‌جهت سلامتى مزاجش يك ساعت قبل از ظهر ناهار بخورد و يك ساعت از شب رفته شام . در وقت خواب بايد پيشخدمت - اگر در اندرون است - پيشخدمت زن به پا و پشتش مشت بزند تا خوابش ببرد و بعضى روزها بيرون مىخوابد . يك نفر پيشخدمت خوشگل بايد پايش را بمالد تا بخوابد . سر ناهار هم بايد يك نفر روزنامهء فرانسه برايش بخواند و ترجمه به فارسى نمايد تا ناهارش تمام شود . پس از آن‌كه از تبريز به سلطنت به طهران آمد ، در اوايل خيلى تركى حرف مىزد . او را مذمت كردند . حال فارسى حرف مىزند . اما در خلوت تركى هم حرف مىزند . مبالش وصل به اطاق نشيمن مخصوص است . بايد فراش خلوت آفتابه ببرد . اما يك نفر پيشخدمت مخصوص پشت در ايستاده و آن‌وقت آن پيشخدمت حرفهاى لازمهء خود را به شاه مىزند . اگر ادرار خالى مىخواهد بكند ، در اطاق در حضور مردم آفتابه و
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 595 | عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه ) / عبدالحسين نوائى