آذربايجان كه سالها در خارجه تحصيل السنهء اروپا نموده و تدريجا به منصب وزارت مختار [ ى ] رسيد و گاهى هم در آذربايجان پيشكارى داشت و حال در طهران وزارت وظايف و اوقاف و تجارت را داشت ، در سنّ هفتاد و هشت به مرض [ ] وفات كرد . خدايش بيامرزاد . از مردمان نجيب رحيم بىآزار درستى بود ، ليكن ذليل نوكرهاى خود و زودباور بود .
در عشر اول رجب ، يك شب حاجى ميرزا لطف اللّه ذاكر و واعظ ملقب [ ] كه از جملهء نمرهء اول ذاكرين است خصوصا در آواز و شيرينى لهجه ، در اندرون براى روضه خدمت شاه رسيد و به شاه گفت عازم كربلاى معلّى هستم . شاه از رقت آب در چشم بگردانيد و گفت افسوس كه محروم از فيض زيارت آن بزرگواران هستم . اما از جانب من زيارت بكن و عرض مرا در حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در نجف اشرف برسان و اين شعر را از قول من در كربلاى آن حضرت عرض كن .
حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان * مىتوانم كه بيايم به محلت به گدايى
و اين شعر را از قول من در كربلاى معلّى در حضرت سيد الشهدا معروض دار :
چون سگى در آستانش پير شد * از وفا در گردنش زنجير شد
عادت و رفتار مظفر الدين شاه
همانا شاه را رسم اين است كه چه در شهر باشد و چه در شميران ، يك دو ساعت بعد از آفتاب ، بعضى روز ديرتر ، از اندرون لباس پوشيده بيرون مىآيد . لباسش اغلب از ماهوت يا برك يا شال و در تابستان گاهى از كتان سفيد مىباشد . رنگ مخصوص در لباس ندارد . هر نوع باشد مىپوشد . اعتنا به لباس و جامه ندارد . سردارى ستره يا جليقه و شلوار و گاهى پالتو و گاهى آب دست مىپوشد . اغلب پيراهن آهاردار فرنگى به تن اوست . لباسش خيلى ساده است . ارسى از ايرانى و فرنگى هر دو مىپوشد . خرقهء خز و سنجاب بنده در تن او نديدهام . شايد در اندرون بپوشد .
در زمستان گاهى يقه و آستر پالتو را خز مىنمايد . كلاه گرد نظامى بر سر مىگذارد و يك نشان شير و خورشيد از طلا به سبك نظام ايران در وسط كلاه زده ليكن نشان شاه