تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
گفتند در شيراز ، يك روز ، ميرزا ابراهيم معتمد السلطنه ، در حضور شعاع السلطنه ، انفيه مىكشيد . شاهزاده متغير شد و گفت خيلى ميرزاى بىادبى هستى . او را بلند كنيد ، معتمد السلطنه قهر كرد و به منزل خود رفت [ و ] گفت ديگر من وزارت نمىكنم . شاهزاده گفتند ماهى پانصد تومان از براى او قرار داده كه مداخله در حكومت ننمايد . در عشر دوم محرم ، يك روز در يكى از اطاقهاى حياط دربار با حضور جمعى از امرا ، علاء الدوله قجر لعن مقاتل حضرت سيد الشهدا عليه السّلام مىنمود . عين الدوله حاكم طهران حاضر بود خنديد و گفت چرا اين‌قدر به يزيد لعنت مىكنى . يعنى به خودت لعنت نما . زيرا كه مردم قجر را از نسل يزيد مىدانند . به‌علاوه ميانهء عوام معروف مىباشد كه خنجر شمر در خانهء مرحوم جان « 1 » محمد خان جدّ علاء الدوله مىباشد . خلاصه حاجى صدر السلطنه پسر مرحوم ميرزا آقا خان صدراعظم كه سابق سفير اتازونى « 2 » بود و فى الجمله سفه و تهور دارد ، خنده از ساير حضار بيشتر نمود . علاء الدوله برآشفت و به او درشت گفت . پاسخ شنيد . آخر به مفاحشه كشيد و به پدر و جد يكديگر فحشها دادند . خبر به شاه و اتابيك رسيد ، خنده نمودند [ و ] گفتند بايد صلح نمايند . شعاع السلطنه وقتى كه به شيراز مىرفته در بين راه به كاشان رسيد ، ميرزا احمد خان اعتبار الممالك غفارى كاشانى كه در آن‌وقت نايب الحكومهء كاشان بود ، از شاهزاده پيشواز نكرد . شاهزاده فرستاد او را آورده پشت گردنى زدند . گفتند قوام الملك شيرازى كه در شاه چراغ بست نشسته بود شعاع السلطنه پنجاه نفر سوار به اتفاق يكى از اجزاى خود فرستاده او را از بست بكشند . مردم شوريدند به همراهى ايلات آن پنجاه نفر را گرفته بىسيرت نمودند . علاء الملك سفير [ ايران در ] عثمانى را به طهران خواستند . در عشر دوم محرم وارد شد . حال عزل و نصبش معلوم نيست .
هامش
( 1 ) . متن : جام محمد . در باب جان محمد خان و فتحعلى شاه قصهء شيرينى در تاريخ عضدى آمده . ( 2 ) . حسينقلى خان صدر السلطنه هفتمين و آخرين فرزند ميرزا آقا خان نورى كه نخستين سفير ايران ، در ممالك متحدهء آمريكا بود و از اين روى به حاجى واشنگتن شهرت يافته بود . هرچند كه اعتماد السلطنه هم حسينقلى خان را « ديوانه » مىخواند ولى گزارشهاى او از امريكا دليل بر عمق مطالعه و دقت‌نظر اوست .
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 570 | عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه ) / عبدالحسين نوائى