تلافى نمايم و هر كار از دستم برآيد بهجاى آرم . بهتر اين است كه يهودىها كه واضح مسكرات مىفروشند « 1 » برويم ظروف آنها را بشكنيم و مسكرات را بريزيم . اوباش و الواط كه طالب چنين روزى بودند به سمع قبول اطاعت كرده با او به طرف محلهء يهود شتافتند و خمرههاى يهود را شكستند و الواط بعضى اموال آنها را بردند و آتش زدند .
اين خبر به شاه رسيد ، به سپهسالار حكم كرد كه الواط را بگيرند . سوار و فوج فرستاد .
آنها متفرق شده بودند . قريب هشتاد نفر را به تهمت گرفتند . ليكن شيخ ابراهيم به خانهء امامجمعه فرار كرد . بعضى مىگويند اين كار به اشارهء اتابيك شده به جهت خرابى حاكم جديد . بهعلاوه چندى قبل هم اتابيك هزار تومان به شيخ ابراهيم داد ، شيخ نگرفت و در باب منع فروش مسكرات هم وعدهء همراهى به شيخ ابراهيم داده بود .
شاه در اروپا دستخطى به حكيم الملك وزير دربار نوشت و داد به اين مضمون كه حكيم الملك نفس خود را فداى شاه كرد و تا زندهام او به مناصب خود باقى است و بعد از اين هم پسركهاى من بايد كمال مهربانى را به او بنمايند . اگر ننمايند عاق من هستند .
وزير دربار به منزلهء پدر آنهاست .
در ايام حكومت غلامرضا خان آصف الدوله به طهران ، شخصى آمد به او عارض شد كه من به حلاجى لحافى دادم بدوزد . از پنبهاش يك من دزديده است . آصف الدوله به حلاج گفت چه مىگويى ؟ گفت درست است . يك مثقال كم نيست . حكم داد كشيدند ، يك من كم بود . حلاج گفت كم نيست . دوباره آصف الدوله به وزيرش بنان السلطنه گفت سر ترازو را بگير و بكش . كشيد ديد كم است . حلاج قبول نكرد . لاعلاج آصف الدوله خود سر ترازو را گرفت كه بكشد . حلاج بالبديهه گفت تو سر ترازو را مگير مىگويند آصف الدوله هم لحافكش است . « 2 » آصف الدوله بخنديد و به او انعام داد .
هامش
( 1 ) . يعنى به صورت علنى و واضح و آشكار .
( 2 ) . لحافكش به معناى قواد ، دلال محبت ، واسطهء فحشاء .