در ذى حجه ، در يزد يك نفر مرد زنى از گبرها را به اسم زناشويى گرفت و او را مسلمان كرد . باقى گبرها بشوريدند و مبالغى گزاف به مهديقلى ميرزا سهام الملك شاهزاده كه از طرف وزير بقاياى ترك حاكم يزد است دادند كه مسلمانى كه اين كار را كرده به قتل آورد . سهام الملك بسيار خونريز بىدينى است مسلمان را به تدبير بكشت و زن گبر را گبرها دوباره اغوا كرده گبرش نمودند . گويند مبالغى هم براى وزير بقايا به طهران فرستادهاند . چون وزير بقايا در نزد شاه خيلى پيشرفت دارد ، صد از اين مسلمانها مىتواند به كشتن « 1 » بدهد و صدراعظم هم به ملاحظهء شاه ساكت است .
آقا حسن معروف به رختدار ساكن طهران قريب دويست هزار تومان سرمايه داشت در ماه ذى حجه خواست به فرنگستان براى سياحت برود . پسرش محبعلى خان و دامادش ميرزا محمد دكتر دهرى « 2 » چون شنيدند آقا حسن مىخواهد به اروپا برود ، پيش خود خيال كردند كه مبادا پس از رفتنش پولش را به فرنگ برده از كيسهء آنها بيرون خواهد رفت . لهذا تدبير كردند و استشهادى تمام نمودند كه آقا حسن ديوانه شده و مالش را به حكم شرع مطاع محروم خواهد بود و اين استشهاد را پيش حاجى ميرزا حسن آشتيانى مجتهد برده صد و پنجاه تومان به او داده امضا و مهر كرد . آقا شيخ فضل الله نيز امضا كرد . پسر و دامادش فردا تمام اموالش را ضبط كرده خود او را هم به اسم جنون گرفته در اطاقى زنجير نمودند و قراولى نگاهبان او ساختند . باز هم داماد و پسرش به اين قناعت نكردند و گفتند شايد اتهام روزى كشف شود و اموال را از ما بگيرند . بهتر ديدند كه در آخر شب ، آقا حسن را به چاهى زنده افكنده تا در آنجا بميرد . آقا حسن مهترى داشته باغيرت چون از خيال آنها آگاه شده در سه ساعتى شب به خانهاى كه آقا حسن محبوس بود آمده قراول را خواب يافت . در را از پاشنه برداشت . آقا حسن بيدار بود .
گفت كيستى . گفت برخيز . آقا حسن گفت اگر بفهمند هر دو ما را خواهند كشت . بارى آقا حسن را برداشته از پشتبام بالا برد و از آنجا آقا حسن خود را به خانه يك نفر ارمنى
هامش
( 1 ) . متن : كشدن .
( 2 ) . لابد منظور دكتر محمد خان معروف به كفرى است يعنى دكتر محمد كرمانشاهى پسر پير محمد زارع متولد 1245 در كرمانشاه متخصص در امراض زنان ( شرح حال رجال ايران . ج 3 ص 275 ) .