به فرانسه واگذار به جهت انبار زغالسنگ و مقر بيتوته كشتىهاى جنگى فرانسه كرد ، پس از شيوع خبر كشتى جنگى انگليسى وارد لنگرگاه شد . قونسول انگليس هم از بوشهر به مسقط آمده مذاكره با سلطان مسقط نهادند . سلطان گفت من پادشاه مسقط و مجازم هرچه بكنم . فورا انگليس مواجبى كه به او هر ساله مىداد بريد . سلطان وقعى به انگليس باز هم نگذاشت . خبر آوردند كه كشتى جنگى مأمور هند در بندر لنگر انداخته اهل شهر مسقط به لرزه افتادند . امير البحر از كشتى پياده نشد . ديدن سلطان نرفت و پيغام از براى سلطان داد كه اگر امروز به ديدن من آمدى و خواهش ملت انگليس را قبول كردى فبها و الا تمام قلاع مسقط را با توپ پست خواهم كرد . اين خبر به گوش اهل شهر رسيده صداى ناله و گريه از مرد و زن بلند شد . سلطان فورا اعلانى حكم داد بر روى ديوار شهر چسباندند كه قرارداد ما با فرانسه باطل گشت و بعد برادر سلطان به كشتى اميرال رفت . وى را به خوشى نپذيرفت لهذا خود سلطان براى مشورت به كشتى رفت .
گفتند ساعتى اميرال با وى خلوت كرد . گمان اين است كه وعدهء ازدياد مواجب سلطان را داده آنگاه توپ وداع زده شد و بيرق سلطان مسقط را كه علامت صلح است برفراز كشتىهاى انگليس افراشتند . پس از ورود به شهر ، به قونسول فرانسه اطلاع داد كه عمل باطل گشت .
چون خط آهن روس به افغانستان رسيده اسباب توهم دولت انگليس شده كه مبادا روسها به افغان دست يابند و به اين واسطه به هندوستان نيز دست يابند . لهذا انگليس پول فراوان به افغان مىدهد كه جلوگير روسها باشند و حامى انگليس و نيز به اهالى سيستان ايران پول و اسلحه مىدهد كه آن نيز خيالات روس را مانع آيند و از راه يافتن به هند دافع آنها باشند .
در 28 ذى حجه ، يك انگشترى الماس دويست تومان قيمت ، شاه در عوض كتابى كه ميرزا عباسقلى خان سپهر « 1 » نوشته بود به سپهر داد .
ملكه ماداگاسكار در مارسيل را به حكم دولت فرانسه تحت الحفظ در جزيرهاى حبس نمودند .
هامش
( 1 ) . پسر كوچكتر ميرزا محمد تقى سپهر و برادر خردتر ميرزا هدايت الله ملك المورخين و عموى ميرزا عبد الحسين خان لسان السلطنه صاحب اين يادداشتها .