اوست . مقصودشان از اين سفر تغيير و تبديل حكام و بعضى از وزراى دربارى است و صدراعظم مىخواهد از اين تغيير حكام خدمتى به شاه كرده باشد و از هر حاكم نو مبالغى پيشكش براى خود و شاه مىگيرد و نيز صدراعظم مىخواهد دو نفر از وزراى بزرگ ايران را ، به هواىنفس تغيير بدهد . يكى حاجى شيخ محسن خان مشير الدوله وزير خارجه را ، زيرا كه مشير الدوله مرد پيرمرد بااطلاعى است و شاه نيز از او ملاحظه دارد و در نزد [ دول ] خارجه نيز احترامى دارد خصوصا در عثمانى ، زيرا كه سالها در آنجا سفارت داشت . به علاوهء همه اينها ، از صدراعظم پر پروا ندارد . از قرار معلوم دل صدراعظم مىخواهد وزارت خارجه را به ميرزا نصر الله خان مشير الملك نايينى - كه الحال وزارت لشكر را دارد - بدهد . زيرا كه اين مرد ، در صدارت امين السلطان ، در عهد سلطنت ناصر الدين شاه رياست و پيشكارى كل وزارت خارجه را داشت و امين السلطان در آن عهد كمال قدرت را در صدارتش داشت . بيشتر از مناصب در ادارهء او بود . از آن جمله وزارت خارجه . اگرچه به اسم با قوام الدوله « 1 » بود ، فاما رسم را صدراعظم داشت و مشير الملك را پيش كشيده بود و كمال همراهى را با او مىنمود . لهذا وزارت خارجه در حيطهء تصرف او بود . به اين واسطه وزراى خارجه كمال اتحاد داشت ، خصوصا با سفير روس . از اين روى هرچه مىخواست مىنمود . كما فى السابق باز صدراعظم كوشش دارد كه وزارت خارجه را از شاه به اسم مشير الملك بگيرد و مشير الملك به چشم سابق كما فى سابق را از او دارد . در حقيقت آنوقت وزارت خارجه در ادارهء صدراعظم خواهد بود . شخص مشير الملك اگرچه بىهنر است و خطش بسيار بد و از السنهء خارجه بى ربط ، ليكن بسيار محيل و بدنفس و مزور است و هرطرف كه چربتر است آنطرف را دارد . چنانكه با آن همه محبتهاى سابق اين صدراعظم ، پس از آنكه از صدارت معزول شد ، با فرمانفرما - كه اعدا عدّو صدراعظم بود - پيوست و به اين واسطه وزارت لشكر را به او دادند و در صدارت امين الدوله خود را از شيفتگان امين الدوله شهرت داده بود و نيز خيال صدراعظم اين است كه حسينقلى خان نظام السلطنه را از وزارت دفتر و
هامش
( 1 ) . يعنى ميرزا محمد على خان قوام الدوله پسر ميرزا عباس خان قوام الدوله تفرشى وزير خارجه .