تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
مىدهد و بيشتر از مردم خود را مخفى مىنمايد كه به داد مردم نرسد و صاحبان بروات دولت را طفره مىزند ليكن با نوكران تبريزى « 1 » شاه كه از تبريز با خود آورده فروتنى مىكند و منتظر اوامر آن است و دست رد به سينهء آن‌ها نمىزند و بلكه خود را دست نشاندهء آن‌ها مىداند خصوصا نسبت به حكيم الملك « 2 » كه صدارتش را به واسطهء او مىداند و از او چاپلوسى مىكند و اختيار معنوى امور دولت ايران با نوكران تبريزى شاه مىباشد كه رسوخ بسيار در قلب شاه دارند . توان گفتن كه صدراعظم نيز در كار خود فروماند . يك‌جا به جهت نرسيدن ماليات دولت ، يك‌جا به جهت كمى حاصل سال گذشته به جهت تسلط ترك‌ها « 3 » و بردن ماليات دولت و منافع مملكت را و حرف‌شنوى شاه از آن‌ها ، يك‌جا به جهت تسلط مجتهدين در بلاد ايران ، يك‌جا به جهت پيشرفت خارجه در خاك ايران كه كمال قدرت را پيدا كرده‌اند و شاه و صدراعظم مجبورند كه مطيع اوامر آن‌ها باشند خصوصا روس و انگليس . خداوند تعالى ما را از شر آن‌ها محفوظ دارد كه از وجنات احوال ، روى هم رفته ، وضع ايران خوش نيست . سرمايهء ايران تمام شده و مردم پريشان ، طلاى داخله را تمام برده‌اند و خلاصه مردم ايران آن ميل و محبتى كه به صدراعظم داشتند و اميدها كه در خاطر مىورزيدند به كلى تمام شده و نزديك است كه تمام مردم با او دشمن بشوند . اگرچه مردمان وطن‌پرست ، از اول با صدراعظم خوب نبودند . يك عيب صدراعظم اين است كه ميل به‌وجود مردمان نجيب باهنر ندارد . تمام ميل و مؤانستش با مردمان نااصل جاهل است . در سفر دوم شوال المكرم ، شاه ده شبه به سفر جاجرود رفت و صدراعظم نيز با
هامش
( 1 ) . منظور از نوكران تبريزى شاه كسانى هستند كه در طى مدتى نزديك به چهل سال در تبريز دور مظفر الدين ميرزا جمع آمده بودند به اميد آن‌كه روزى مظفر الدين ميرزا شاه بشود و آنان را مشاغل عالى دهد و خزاين مملكت را بديشان بخشد . ( 2 ) . يعنى ميرزا محمود خان حكيم الملك كه مورد توجه مظفر الدين شاه و رقيب سرسخت ميرزا على اصغر خان امين السلطان بود . ( 3 ) . غرض از تسلط ترك‌ها همان اطرافيان وليعهد بودند كه همراه شاه قاجار به تهران آمدند و مشاغل و مناصب را غارت كردند . اينان از شهرهاى مختلف دور وليعهد جمع شده بودند مثلا حكيم الملك بروجردى بود ولى اصطلاحا مردم تهران همه آنان را « ترك‌ها » مىخواندند .