يكنفر را با گلوله از كله سر زده كه گلوله از او گذشته بسر ديگرى خورده اولى فورا مقتول دومى هم مشرف بموت ، جماعت ديگر فرار ميكنند . حيدر نام از الواط شتربان را هم در سنگر بعد از آنكه حيدر از مزقل تفنگ خالى ميكرده تا سر بلند مىكند فورا ستار خان مىزند مىكشد . [ آفرين به ستار خان . م ]
قونسول روس و ستار خان
هفتم ماه قونسول روس بديدن ستار خان ميرود ( جلوتر نوشته شده و اين قسمتى از حرفها و كارهاى آن ملاقات است - م ) خيلى مهربانى در حق او مىكند و مىگويد : من از دولت خودم نشان براى شما تحصيل ميكنم و بيرق نيز به محلهء شما مىدهم ستار خان مىگويد من جز 101 دولت خودم ديگرى را نميشناسم و در آخر نه نفر اسير را خودش بالطلوع و الرغبه بقونسول ميبخشد مىگويد : من چيزى قابل ندارم كه بشما هديه نمايم فقط نه نفر شير در زنجير دارم آنها را بشما مىبخشم ، قونسول مىرود و اسراء را با تفنگچيان خود زنده باد مشروطهگويان به خانه قونسول مىفرستد .
نطق ستار خان
هشتم ماه ستار خان وقت عصر بديدن قونسول ميرود و از آنجا به مسجد بيگلربيكى كه در ارمنستان و در اوايل مطالبه مشروطه آنجا جمع شده بودند مىرود ، و آنجا ستار خان نطق مىكند و مىگويد : ما اگر اتحاد نمائيم از دولت ژايون كمتر نيستيم و بر همه دول توفق مىنمائيم ، در اين ضمن گفتهاند كه رحيم خان مىآيد ، ستار خان جواب داده است كه رحيم خان اگر بيايد كارش با من است با شما كارى ندارد ، از او واهمه نكنيد و اگر اتحاد نكنيم بيرق دول خارجه را در شهر ما خواهند زد و اسلام ما پايمال خواهد شد بعد محمد على ناطق نطق كرده كه يقينا در اين مجمع شتربانى هست ، و اگر نيست حرف مرا بمحله شتربان برسانيد ( محله شتربان ضد مشروطه بوده - م ) كه ما با اهل محله