نيكنام ثقة الاسلام » تأليف اينجانب ، مرهون همراهى چند تن از افراد بهياد خاندان ثقة الاسلامىها است كه اول حضرت آيت الله حاج ميرزا عبد اللّه ثقة الاسلامى را نام مىبرم ، دوم بانوى دانشمند و ترزبان خانم امير حاجبى خواهرزاده ثقة الاسلام شهيد را سوم سركار بهجت خانم همسر مرحوم ميرزا موسى آقا نماينده اسبق مجلس شوراى ملى را و چهارم آقاى على ثقة الاسلامى نوه پسرى شهيد را كه اين چهار تن با گشادهروئى و صميميت ، آنچه سند و عكس در تصرف داشتند ، در اختيار من گذاشتند . .
البته اينجانب مدعى آن نيستم كه كليهء اسناد همينها است كه من دارم ؛ زيرا بسا از اطلاعات و اسناد همراه كسانى كه اين جهان را بدرود گفتهاند از بين رفته است ، بمانند خاطرات روزانه مرحوم ميرزا اسد الله ضميرى محرر محرم شهيد ، يا مثل اسناد و اوراق متفرق در زندان آرشيو اين و آنكه نه خود خورند و نه كس دهند . آنچنانكه دو ماه قبل ، از يك خانواده قديمى اسنادى بمعرض فروش گذارده شد و فورى هم به فروش رفت . چون صاحب آنها با وجود عدم انفكاك از آنها اجازه مطالعه اجمالى را به من داده بود ، در ميان آنها يك فقره تلگراف رمز مفصل ( كشفشده ) را ديدم كه ثقة الاسلام به مستشار الدوله صادق مخابره كرده و در آن مطالب مهمى در حق تقىزاده ذكر كرده بود كه از نظر شناسائى تقىزاده اهميت بسزائى داشت و همچنين نامهاى از ضياء العلماء بود كه در آخرين شب عمرش به بصير السلطنه نوشته و گفته بود :
« امشب آخرين شب عمر ماست و من در بين اين جمع اسير دلم به حال دائى پيرم مىسوزد كه هيچ گناهى ندارد و فقط بدنبال من آمده تا چگونگى را بخواهرش خبر ببرد ، اما او را نيز گرفتهاند و رها نمىكنند ، يقينا فردا باتفاق ما بدار خواهند آويخت . اما ديگر چيزى را كه مىخواستم بنويسم
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 507
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٥٠٧