تمام اوراق و يادداشتهاى خود را ، از نظر گذرانده و غيرلازم را پاره كرده و ابدا اين سند را نميديدم .
تقريبا ده سال پيش در اثر يادآورى شخصى بيادم آمد كه چنين چيزى در دورهء قيام « انجمن سعادت ايرانيان اسلامبول » بوده ولى نمىدانم چه شده كه دوباره فراموش كردم .
در سال 1338 شمسى باز آن شخص را ديدم و باز يادآورى نمود كه مراجعه به اوراق مضبوطه نمودم ، خوشبختانه پيدا شد . اينك فكر ميكنم « اين گوهر گرانبها » كه از نقطهنظر ديانت در تاريخ مشروطيت هموزن و همترازو ندارد مال من نيست مال ملت ايران است و دست قضا و قدر آن را 55 سال يا بيشتر ميان اوراق من به شكل امانت پنهان كرده و اكنون اوضاع و احوال روى زمين چنان ايجاب مىكند كه اين سند دست ملت ايران باشد لذا براى تقديم آن تصميم قطعى گرفتم .
البته چون زادگاه من آذربايجان است ( تبريز ) و بايد بتوسط يكى از نمايندگان آن استان به مجلس شوراى ملى فرستاده شود ، لذا از قرآن مجيد استخاره كردم كه توسط جنابعالى به انجمن آذربايجان بفرستم طبق آيهء شريفه كه راه داد و آن آيه ضميمه اين نامه است ميفرستم .
حكم الهى اينطور صادر شد كه عمل كن ولى صريحا بنويس كه اين كارمزدى ندارد . عبد الرحيم شباهنگ
( 204 ) غرض از مهمانان ، قشون خود آمده روسيه تزارى بود كه طبق تلگراف سر جورج باركلى به سر ادوارد گرى طى شماره 72 مورخ دهم آوريل 1909 كه بين انگليس و روسيه موافقت شده بود كه قشون آنها به آذربايجان وارد شود و نيروى دريائى اينها به بوشهر وارد گردد : مىنويسد : علاقه هردو دولت متبوعه ما اين است كه هراقدامى كه مىشود ، كاملا بايد منحصر به گنسولگرىهاى
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 504
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٥٠٤