آورده و منهم در كتاب « زندگىنامه ثقة الاسلام شهيد » تكميل كردهام ، ولى خود شهيد به علت ناآسودگى روانى و ناراحتى فكرى جريانات را شتابزده و خيلى فشرده نوشته ، گوئى هنوز از جزئيات اتفاقات خبر نداشته است ، حق هم با او بوده ، زيرا در يك روز طوفانى كه حوادث رگبارمانند بسر تبريز ميريخته است ؛ يكنفر نمىتواند همهء اتفاقات را بنويسد ، باز هم بايد بهمت او نازيد كه توانسته است در ميان دريا گرفتارى و حركات مذبوحانه و دوندگى روزانه ، قبل از آنكه بخواب رود ، شنيدههاى آنروز را بنويسد و نگاهدارد تا بلكه روزى به كار آيد . اما از لحن عباراتش پيداست كه مايل بجنگ نبوده و يك چنين درگيرى نابرابر را صلاح نمىديده است ، با اين حال وخامت اوضاع دامنش را گرفت .
( 151 ) براى رعايت مصلحت سياسى و براى اينكه مدركى بدست مدعى ندهد ، جريانى را كه ديگران در چند صفحه نوشتهاند ، آن مرحوم در يك جمله بيان داشته است « سالدات نيز كشته مىشد و عقب مىنشست . »
( 152 ) كسروى مينويسد : فرمانده قواى وارد ، كلنل دژخوئى بوده بدون آنكه نقشهاى در دست داشته باشد شهر را سبكسرانه توپباران مىكرد و پيش مىآمد .
( 153 ) منظور ممقانى بزرگ مجتهد معروف بوده است .
( 154 ) تيول نوعى از املاك بود كه از طرف شاه به اشخاص داده مىشد كه ملك او باشد ولى بعد از مشروطه شدن بيشترى از آنها برگشت داده ميشد .
( 155 ) منظورش محمد على ميرزا وليعهد است كه هنوز در تبريز بوده است .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٤٩٧