( 138 ) بايد اين نكته مهم را كه تاكنون در تواريخ مشروطه منعكس نشده است ، در اينجا بياورم كه براساس قرارداد جنگى و حزبى محرمانهاى كه « رستوم » يا « رستم » نماينده اعزامى داشناكسيون به ايران با زعماى مشروطه ( تقىزاده - مستشار الدوله و غيره ) در تهران قبل از خروج محمد عليشاه عليه مشروطه بسته بودند ، عدهاى ارامنه مأموريت داشتهاند كه برهبرى يپرم خان در كسب آزادى ايران همكارى نمايند ، كه كردند و اثر وجودى زيادى داشتند از جمله آنها « سدراك » نام در تبريز بوده كه از مشاورين نزديك ستار خان بشمار مىرفت .
( 139 ) ميرزا اسماعيل نوبرى از آزاديخواهان آتشزبان بود كه در نطق و بيان از زبردستان ، صداى نعرهآسائى داشت و منطق برنده ، عدهاى او را « دانتون » لقب دادهاند عدهاى « روبسپير » زيرا كارهايش توام با ترور و خونريزى بود ، قيام خيابانى را ترورهاى او تسهيل كرد . اواخر عمرش در همدان بطور تبعيد زندگى مىكرد ، عاقبت لكه قاچاقچىگرى بر دامنش نشاندند و بد نامش كردند .
( 140 ) صاحبجمع از اعيان تبريز و مورد اعتماد دربار قاجاريه بود كه در معيت محمد على شاه به روسيه رفت بعدها در تهران متمكن شد .
( 141 ) در اين خصوص مقاله مشروح اينجانب در شماره مردادماه 1355 مجله « نگين » خوانده شود .
( 142 ) نگارنده در كتاب « زندگىنامه ثقة الاسلام شهيد » رفتن ايشان را به ميان اردو و رشادت و استقامتش را به دريا رفتن پيرمرد ماهىگير موضوع كتاب همينگوى آمريكائى تشبيه كردهام كه بحث جالبى شده است ،
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 495
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٤٩٥